{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P25

P25
عروس فراری
⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط یکی گفتتتت😭⚠️
.
.
.
ویو ا/ت
هنوز کمی گیج بودم ولی چیزی نگفتم تا رین نگران نشه و رفتیم عمارت تو کل راه حرفی نزدم فقط حس میکردم میخوام بخوابم و رفتیم تو عمارت اول یکم حرف زدیم و داستانا رو گفتیم و اینا تا شب شد و رفتم اتاقم و رو تختم دراز کشیدم که در باز شد و ریندو مث جن اومد تو اتاقم
ریندو :حتی فکرش رو هم نکن امشب تنها بخوابی
ا/ت یه لحظه اینطوری شد که برو بابا
ریندو هم اومد خیلی کشکی ا/ت رو پرنسسی بغل کرد و رفت سمت در اتاق
ا/ت : داری چه غل...داری چی کار میکنی ؟!
ریندو : دارم میبرمت اتاق خودم مشکل داری ؟
ا/ت : آره!
ریندو : خب مهم نیست مشکل خودته
با اصرار ا/ت رو میبره اتاقش و میندازتش رو تخت و روش خیمه میزنه
ا/ت : ....ام....
بعد ریندو میره رو تخت طوری که بالا سر ا/ت قرار بگیره
ا/ت : رین ببین فکر کنم حالت خوب نیست من میرم بعدا میام...
ریندو : نه کجا با این عجله ؟
ا/ت : اتاقم
و یهو ا/ت رو مثل بچه ها بغل میکنه و سرش رو تو گودیه گردنش مخفی میکنه
ریندو : دیگه حق نداری از این کار های خطرناک بکنی
ا/ت اول تعجب کرد ولی بعد یکم سرخ شد و رین رو بغل کرد
ا/ت: به من چه حالا
ریندو : دیگه مثل این عقل کل ها حرف نمیزنی
ا/ت : چرا ؟
ریندو : چون داشتی سکته ام میدادی
ا/ت : خب باز چرا ؟
ریندو :...چون تو ارزش مند ترین چیز زندگیمی
وقتی ریندو این رو گفت سکوت تو اتاق کش اومد و کمی معذب کننده شد و بعد ا/ت بوسه کوچیکی رو سر ریندو گذاشت و محکم تر بغلش کرد
ا/ت : نگران نباش چیزی نمیشه
ریندو : قول ؟
ا/ت : قول
و ۱۰ مین بعد هردوشون به خواب رفتن
حدود ساعت ۴ شب بود(صبح با شب ...؟) که ریندو اروم چشماش رو باز کرد و هنوز خوابالو بود کمی گیج و به ا/ت نگاه کرد و بعد چند لحظه زمزمه کنان گفت
ریندو :....ا/ت....؟
وقتی جوابی نشتید یکم هوشیار تر شد
ریندو:ا/ت ؟
ریندو :ا/ت !
وقتی این رو گفت ا/ت رو محکم تکان (تک*ون😂) داد و ا/ت با سکته ناقص بیدار شد
ا/ت : چیه ؟ چی شده ؟ زامبی ها حمله کردن؟ سانزو مایکیو کر....ریندو چرا اینطوری نگاه میکنی ؟!
ریندو دوباره ا/ت رو محکم بغل کرد
ریندو : چرا جواب نمیدادی ؟
ا/ت : اه چون خواب بودم
ریندو : مگه خوابت چقدر عمیق بود ؟
ا/ت : آقا خب خستم ! تو هم بخواب
.
.
.
ایزی ایزی تامام تامام 😂
دیدگاه ها (۴)

اول‌‌ سلامممممخب عسیسانم میدونم همین یه سناریو رو خیلی دیر ب...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

نویسنده: ریندو ا/ت رو به خونه اش دعوت کرد و به ران گفت که ا...

p23عروس فراری ..تصبح با دل‌درد بیدار شدم و یاد اتفاقات دیشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط