هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:

هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:
یکی بود، دیگری هم بود؛ همه باهم بودند.
و ما اسیر این قصه‌ی کهن
برای بودن یکی، دیگری را نیست می‌کنیم!
انگار که بودن‌مان وابسته‌ی نبودن دیگریست.
و این هنری است که آن‌را خوب آموخته‌ایم؛ هنر نبودن دیگری را!
دیدگاه ها (۲)

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

حماسه فلسطین

رها❤از آن روزی که پناهم شدی تا به امروزدل آرام و استوار بر ا...

سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت چهاردهم (پایانی)

"شبیهِ برگِ زردی که وَبالِ شاخه ای ماندهدوام آوردم اما کاش ر...

بعضی آدم‌ها می‌روند، اما نام و یادشان برای همیشه در دل‌ها می...

تمام غصه‌ها موجه نیستند! ما اکثر وقت‌ها غمگین و سوگواریم؛ بر...

تمام غصه‌ها موجه نیستند! ما اکثر وقت‌ها غمگین و سوگواریم؛ بر...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

🔴 محرومیتی که خود اختیار کرده‌ایم! 🔹آیت الله بهجت (ره) می‌فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط