**پارت ۵: ملاقات در سایه‌ها**

**پارت ۵: ملاقات در سایه‌ها**

تهیونگ، بدون اتلاف وقت، با دوستش تماس گرفت. اسمش جیهون بود، یک هکر کارکشته و متخصص امنیت سایبری که در دنیای زیرزمینی سئول، اسم و رسمی برای خودش دست و پا کرده بود.

آن‌ها قرار ملاقاتی در یک کافه دنج در حاشیه‌ی شهر گذاشتند. جیهون با یک هودی مشکی و کلاه لبه‌دار وارد شد، انگار که از یک فیلم جاسوسی بیرون آمده باشد.

"خب، تهیونگ، چه خبر؟" جیهون پرسید، در حالی که نگاهی به اطراف می‌انداخت. "چرا انقدر سری؟"

تهیونگ ماجرا را برای جیهون تعریف کرد، از خانواده‌ی می کیونگ و رازهای پنهان‌شان گرفته تا تهدیدهایی که متوجه او بود. جیهون با دقت گوش می‌داد، ابروهایش گره خورده بود.

"این خیلی پیچیده‌ست." جیهون گفت وقتی تهیونگ حرفش را تمام کرد. "اینجور آدما، خیلی خطرناکن. نباید دست کمشون بگیری."

"می‌دونم." تهیونگ گفت. "ولی نمی‌تونم بذارم می کیونگ تنها با این مسئله روبرو بشه. اون به کمک نیاز داره."

جیهون آهی کشید. "باشه، من کمکت می‌کنم. ولی باید خیلی مراقب باشیم. این کار می‌تونه خیلی خطرناک باشه."

"چی کار باید بکنیم؟" تهیونگ پرسید.

"اول از همه، باید اطلاعات جمع کنیم." جیهون پاسخ داد. "باید ببینیم این آدما کی هستن، چی کار می‌کنن، و چی می‌خوان. من می‌تونم به سیستم‌هاشون نفوذ کنم و اطلاعات مورد نیاز رو پیدا کنم."

"مطمئنی می‌تونی؟" تهیونگ پرسید. "اونا حتماً یه تیم امنیتی قوی دارن."

جیهون لبخندی زد. "هیچ سیستمی غیرقابل نفوذ نیست. فقط باید راهش رو پیدا کرد."

جیهون شروع به کار کرد. او شب‌ها بیدار می‌ماند و کدها را بررسی می‌کرد، دنبال نقاط ضعف در سیستم‌های امنیتی خانواده‌ی می کیونگ می‌گشت. روزها می‌گذشت و جیهون اطلاعات زیادی جمع‌آوری کرد. او فهمید که این خانواده در فعالیت‌های غیرقانونی زیادی دست دارد، از قاچاق مواد مخدر گرفته تا پولشویی و معاملات اسلحه.

"اینا خیلی کثیف‌ان." جیهون گفت وقتی اطلاعات را برای تهیونگ بازگو کرد. "باید یه کاری بکنیم."

"چی کار می‌تونیم بکنیم؟" تهیونگ پرسید.

"باید این اطلاعات رو به پلیس بدیم." جیهون پاسخ داد. "اونا تنها کسایی هستن که می‌تونن این آدما رو متوقف کنن."

"ولی اگه پلیس هم باهاشون همدست باشه چی؟" تهیونگ پرسید.

جیهون سکوت کرد. این یک احتمال واقعی بود. خانواده‌ی می کیونگ آنقدر قدرتمند بودند که می‌توانستند در هر جایی نفوذ کنند.

"باید یه راه دیگه پیدا کنیم." تهیونگ گفت. "یه راهی که مطمئن باشیم اونا نمی‌تونن جلوی ما رو بگیرن."
دیدگاه ها (۰)

تحقیر مذاکره کننده گام ایرانی! حالا برو التماس کن

🚩 گاهی یک جمله ساده می‌تونه یک مهارت خیلی مهم رو به کودک یاد...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۴۲

* ترجمه صحبت‌های پایانی jhope 🐿️💜🇦🇷\- اوه، آرژانتین... حالا...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

پارت ۱۱: ردپای دیجیتالیونگی و ا.ت وارد اتاق کنترل شدند. فضای...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۸ | «یک نقشه‌ی خیلی بد» 😂 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط