پارت ۱۱: ردپای دیجیتال
پارت ۱۱: ردپای دیجیتال
یونگی و ا.ت وارد اتاق کنترل شدند. فضای اتاق هنوز بوی دود و سوختگیِ ناشی از درگیریِ قبلی رو میداد. یونگی با یک حرکت دست به بادیگاردهایش دستور داد که اتاق رو ترک کنند و فقط خودش و ا.ت تنها بمونند.
ا.ت پشت سیستم نشست. دستهاش رو روی کیبورد گذاشت و بلافاصله محیطِ کدنویسیِ آشنا، جلوی چشماش باز شد. اون حسِ قدرتِ دوباره، بهش آرامش میداد. یونگی هم پشت سرش ایستاد؛ حضورش مثل یک سایهیِ بزرگ و محافظ، تمامِ وجود ا.ت رو دربرگرفته بود.
ا.ت زیر لب گفت: «کانگده… اون فکر کرده خیلی باهوشه که ردِ پاهاش رو پاک کرده. ولی هیچ هکری نمیتونه امضایِ دیجیتالِ خودش رو کاملاً محو کنه.»
یونگی با صدایی بم و آروم که کنارِ گوشِ ا.ت پیچید، پرسید: «چقدر طول میکشه؟»
ا.ت بدون اینکه نگاهش رو از مانیتور بگیره، پاسخ داد: «بستگی داره چقدر دیوارههایِ امنیتیش محکم باشه. ولی الان… من واردِ مسیرِ اصلی شدم.»در حالی که ا.ت مشغولِ تحلیلِ کدهایِ کانگده بود، ناگهان یک پنجرهیِ پاپآپ رویِ مانیتور ظاهر شد. یک پیغامِ رمزی که مستقیماً خطاب به یونگی بود. یونگی با اخم به متنِ کرهایِ روی مانیتور خیره شد: «مواظب باش رئیس، کسی که الان داره برات کار میکنه، همون کسیه که قبلاً سیستمهایِ امنیتیِ خودت رو مثل آب خوردن باز کرده بود.»
ا.ت خشکش زد. این یه تلهیِ روانی بود. کانگده داشت بازیِ کثیفی رو شروع میکرد تا اعتمادِ یونگی رو نسبت به ا.ت سست کنه.
یونگی که انگار متوجهِ هدفِ کانگده شده بود، دستش رو گذاشت رویِ شونهی ا.ت و فشارِ آرومی بهش داد، انگار داشت بهش میگفت: «گوش نده.» یونگی به سمتِ کنسولِ اصلی رفت و گفت: «ا.ت، به این پیغام اهمیت نده. ردیابی رو ادامه بده. من میدونم با کی دارم کار میکنم و به چی اعتماد دارم.»
در همین لحظه، ا.ت یک حفرهیِ امنیتی پیدا کرد. این حفره به یک سرورِ خارجی وصل میشد—جایی که تمامِ اطلاعاتِ دزدیده شده از عمارتِ یونگی به اونجا فرستاده شده بود.
ا.ت با هیجان گفت: «پیداش کردم! یونگی، این سرور… متعلق به خانوادهیِ لی هست. همون رقیبِ اصلیِ تو.»یونگی ناگهان ایستاد. چشماش از خشم تاریک شد. «خانوادهیِ لی؟ پس کانگده فقط یه مهرهست.»
[پایان پارت ۱۱]
یونگی و ا.ت وارد اتاق کنترل شدند. فضای اتاق هنوز بوی دود و سوختگیِ ناشی از درگیریِ قبلی رو میداد. یونگی با یک حرکت دست به بادیگاردهایش دستور داد که اتاق رو ترک کنند و فقط خودش و ا.ت تنها بمونند.
ا.ت پشت سیستم نشست. دستهاش رو روی کیبورد گذاشت و بلافاصله محیطِ کدنویسیِ آشنا، جلوی چشماش باز شد. اون حسِ قدرتِ دوباره، بهش آرامش میداد. یونگی هم پشت سرش ایستاد؛ حضورش مثل یک سایهیِ بزرگ و محافظ، تمامِ وجود ا.ت رو دربرگرفته بود.
ا.ت زیر لب گفت: «کانگده… اون فکر کرده خیلی باهوشه که ردِ پاهاش رو پاک کرده. ولی هیچ هکری نمیتونه امضایِ دیجیتالِ خودش رو کاملاً محو کنه.»
یونگی با صدایی بم و آروم که کنارِ گوشِ ا.ت پیچید، پرسید: «چقدر طول میکشه؟»
ا.ت بدون اینکه نگاهش رو از مانیتور بگیره، پاسخ داد: «بستگی داره چقدر دیوارههایِ امنیتیش محکم باشه. ولی الان… من واردِ مسیرِ اصلی شدم.»در حالی که ا.ت مشغولِ تحلیلِ کدهایِ کانگده بود، ناگهان یک پنجرهیِ پاپآپ رویِ مانیتور ظاهر شد. یک پیغامِ رمزی که مستقیماً خطاب به یونگی بود. یونگی با اخم به متنِ کرهایِ روی مانیتور خیره شد: «مواظب باش رئیس، کسی که الان داره برات کار میکنه، همون کسیه که قبلاً سیستمهایِ امنیتیِ خودت رو مثل آب خوردن باز کرده بود.»
ا.ت خشکش زد. این یه تلهیِ روانی بود. کانگده داشت بازیِ کثیفی رو شروع میکرد تا اعتمادِ یونگی رو نسبت به ا.ت سست کنه.
یونگی که انگار متوجهِ هدفِ کانگده شده بود، دستش رو گذاشت رویِ شونهی ا.ت و فشارِ آرومی بهش داد، انگار داشت بهش میگفت: «گوش نده.» یونگی به سمتِ کنسولِ اصلی رفت و گفت: «ا.ت، به این پیغام اهمیت نده. ردیابی رو ادامه بده. من میدونم با کی دارم کار میکنم و به چی اعتماد دارم.»
در همین لحظه، ا.ت یک حفرهیِ امنیتی پیدا کرد. این حفره به یک سرورِ خارجی وصل میشد—جایی که تمامِ اطلاعاتِ دزدیده شده از عمارتِ یونگی به اونجا فرستاده شده بود.
ا.ت با هیجان گفت: «پیداش کردم! یونگی، این سرور… متعلق به خانوادهیِ لی هست. همون رقیبِ اصلیِ تو.»یونگی ناگهان ایستاد. چشماش از خشم تاریک شد. «خانوادهیِ لی؟ پس کانگده فقط یه مهرهست.»
[پایان پارت ۱۱]
- ۱۴۷
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط