{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا لبخند غمگینی کشیده تا بناگوشم

خدا لبخند غمگینی کشیده تا بناگوشم
چراغ خانه ے عشقم که مدتهاست خاموشم

ز شادے نیست این تور سفیدے که به تن دارم
عروس حجله ےدردم , به سوگ خود کفن پوشم

شبیه خارپشتی که دلش آغوش میخواهد
سرم بر سینه ے صبر و غم دنیاست بر دوشم

تـمــام روزگار من شده تکرار ایـن قصه
که گاهی اشک می پوشم , که گاهی درد می نوشم

خلاصی نیست دریایم! از این تنگی تنگم تا
رها باشم در آغوشت , رها باشی در آغوشم
دیدگاه ها (۲)

دلم از داغ نامردےنسیمے سرد مےخواهدمیان قحطے مرهم دلے هم درد ...

از پیش من هرگز نرو، من بی تو تنها می شومبا حرف هر بیگانه ای،...

باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام، ب...

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار منای دل نمی‌ترسی مگر از یا...

. هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوش...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

دوباره از سقیفه دست آن ظالم برون آمددوباره از سقیفه دست آن ظ...

گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکنبا غمت ای آشنا هرشب همآغوشم ...

عشرت بنی هاشمی

شاید شعار است این شعور شعر تو در توهر کس به میزان شکارش مشک ...

فردین کوراوند

سمیرا چراغ پور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط