هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست
جز صدای سخن عشق تو در گوشم نیست
آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
عشق در سینه‌ی من هست و در آغوشم نیست
آن چنان مست خیال تو می‌افتم هر شب
که حواسم به تن خسته‌ی بی‌هوشم نیست
تشنه‌ام تشنه و بالای سرم کاسه‌ی آب
ماه روی تو در این آب که می‌نوشم نیست
هستی و نیستی آن قدر که جز عطری دور
هیچ در حافظه‌ی خالی تن‌پوشم نیست
تا می‌آیم سر دل وا کنم از تو... انگار
جز سرانگشت تو روی لب خاموشم نیست...!
دیدگاه ها (۵)

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 018"""""""""""""""""""""""""""""""...

عاشقانه ها

درخواستی

پارت ۳۰

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p35ویو راویحدود نیم ساع...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط