مادر...
مادر...
گویند مرا چو زاد مادر...
پستان به دهان گرفتن آموخت...
شبها بر گاهواره ی من...
بیدار نشست و خفتن آموخت...
دستم بگرفت و پا به پا برد..
تا شیوه ی راه رفتن آموخت...
یک حرف و دو حرف بر زبانم...
الفاظ نهاد و گفتن آموخت...
لبخند نهاد بر لب من...
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت...
پس هستی من ز هستی اوست...
تا هستم و هست دارمش دوست...
روز مادر برهمه مادران و مادر بزرگان گرامی ایران زمین مبارک باشه که هیچ گرمایی به گرمی محبت مادر نمیرسه ..!
گویند مرا چو زاد مادر...
پستان به دهان گرفتن آموخت...
شبها بر گاهواره ی من...
بیدار نشست و خفتن آموخت...
دستم بگرفت و پا به پا برد..
تا شیوه ی راه رفتن آموخت...
یک حرف و دو حرف بر زبانم...
الفاظ نهاد و گفتن آموخت...
لبخند نهاد بر لب من...
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت...
پس هستی من ز هستی اوست...
تا هستم و هست دارمش دوست...
روز مادر برهمه مادران و مادر بزرگان گرامی ایران زمین مبارک باشه که هیچ گرمایی به گرمی محبت مادر نمیرسه ..!
- ۳.۳k
- ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط