منم و دفتر شعری که پر از اسرار است

منم و دفتر شعری که پر از اسرار است
شرح دلتنگی و دیوانگی ام بسیار است

شهر را ناله ی دلتنگی من پر کرده
ناله هایم همه از حسرت یک دیدار است

بند بند بدنم چشم شده ، اما حیف
بین چشمان من و دیده ی او دیوار است

عشق از دست دلم خون جگر خواهد خورد 
دیده چون دیده ی نادیده من خونبار است

خبر از حال دل تنگ نداری شاید
روز هر عاشق دلتنگ چو شامی تار است

قصه از غصه ی بسیار نوشتم امروز
درک کن حال دلی را که چنین غمدار است
دیدگاه ها (۰)

منم و دفتر شعری که پر از اسرار استشرح دلتنگی و دیوانگی ام بس...

منم و دفتر شعرے ڪہ پر از اسرار استشرح دلتنگے و دیوانگے ام بس...

در راه سفر زحمت بسیار کشیدمبس تجربه دراین ره دشوارکشیدمتا آن...

‍ ‍ آمد شب و شعری دگر اما چه بگویماز هجرِ تو با خونِ جگر با ...

هر چند که در حسرتِ دیدار تو سوزمدل سوخته ام با تب رخسار تو س...

زندگی ، خالی و بیهوده و ... پر تکرار استدلخوشی اندک و ... دل...

زندگی ، خالی و بیهوده و .. پر تکرار استدلخوشی اندک و ... دلت...

زندگی خالی و بیهوده نیست

زندگی ، خالی و بیهوده و پر تکرار استدلخوشی اندک و دلتنگ شدن...

زندگی ، خالی و بیهوده و ... پر تکرار استدلخوشی اندک و ... دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط