من از عشق نوشتم، تو مرا زمزمه کردی من از بوسه نوشتم، تو م
من از عشق نوشتم، تو مرا زمزمه کردی من از بوسه نوشتم، تو مرا وسوسه کردی من از مهر شب و وصل و خیال تو نوشتم شنیدی و تو خندیدی و رفتی و مرا مضحکه کردی تو احساس مرا دیدی و در قالب یک طنز بخندیدی و احساس مرا مسخره کردی نرنجم ز تو ای عشق... تو خوش باش نویسم به دریا، به ساحل که مرا تجربه کردی نرنجم، ، نه نفرین، نه توهین تو خوش باش و ز خوش بودن تو من تفال زده بر حافظ دل مست بدیدم، بدانم، بخواندم که هرگز نتوانی، فراموش نمودن همه احساس و غم دل که به دل مغلطه کردی... گاهی وقتا فراموش کن کجایی، به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی، گاهی وقتا فقط زندگی کن... یاد قولهایی که به خودت دادی نباش، یه وقتایی شرمنده خودت نباش، تقصیر تو نیست تو تلاشتو کردی اما نشد... یه وقتایی جواب خودتو نده هر کی پرسید: چرا اینجای زندگی گیر کردی لبخند بزن و بگو کم نذاشتم اما… نشد یه وقتایی فقط از زنده بودنت لذت ببر... از بودن کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارن...زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است جهانی با ماست آسمان" نور" خدا" عشق" سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم! در نبندیم به نور" در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحل دل برگیریم! رو به این پنجره با شوق سلامی
- ۳.۲k
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط