‍
چگونه فکر می کنی
پنهانی و به چشم نمی آیی؟
تو که قطره بارانی بر پیراهنم 
دکمه طلایی بر آستینم 
کتاب کوچکی در دستانم 
و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم
مردم از عطر لباسم می فهمند
که معشوقم تویی 
از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای 
از بازوی به خواب رفته ام می فهمند
که زیر سر تو بوده است...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

راز خون پارت ششم

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

شاهکاری به نام دروغ

dark life = 38

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط