Forbidden love①③

Forbidden love①③

کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟
گیج و منگ بودم و اصلاً نمی‌دونستم چی باید بگم؛ نگاهی به ساعت انداختم از ۱۲ شب گذشته بود
ا/ت: خیلی دیره... می‌رم اتاقم بخوابم.
خواستم در برم که دستم رو محکم گرفت
کوک: این همه مدت تو داشتی مدام به من زنگ می‌زدی؟ چرا... چرا این کار رو با من کردی؟
بدون اینکه جوابش رو بدم دستم رو کشیدم و سمت آسانسور رفتم اونم پا به‌پام اومد توی آسانسور شلوغ بود و کاری از دستش برنمی‌اومد اما من از ترس داشتم می‌لرزیدم. اتاق من طبقه هفتم بود ولی وقتی آسانسور توی طبقه پنجم ایستاد...
جونگ‌کوک مچ دستم رو چسبید و من رو کشید بیرون. رفتیم سمت یکی از اتاق‌ها و جونگ‌کوک با کارتی که تو جیبش بود در رو باز کرد.با یه حرکت هل دادم که پخش زمین شدم
با خشم اومد سمتم
کوک (با داد): این دختر توی فیلم تو بودی؟ آره؟!
از شدت ترس نفسم بالا نمی‌اومد
کوک: توی اون فیلم زیر سینه‌اش یه خال پررنگ بود... حرف نمی‌زنی؟ الان خودم مطمئن می‌شم!
اومد سمتم که از ترس جیغ کشیدم
ا/ت: نه! نیا جلو... آره، خودمم! اون کسی که بهت زنگ می‌زد من بودم!
کوک: چرا؟ ا/ت این همه تهدید و بازی برای چی بود؟
ا/ت: چند روزه پشیمون شدم... حتی فیلم رو پاک کردم به خدا پاک کردم! خریت کردم... اون شب تو نوشیدنی‌ات پودر ریخته بودم چون می‌خواستم به‌خاطر کاری که اون شب کرده بودی ازت انتقام بگیرم!
کوک: چقدر احمقی! آدم می‌خواد انتقام بگیره می‌ره دوباره همون کار احمقانه رو تکرار می‌کنه؟
ا/ت: می‌خواستم فقط بترسونمت...
از شدت خشم صورتش سرخ شده بود و رگ‌های پیشونیش بیرون زده بود
کوک: دیوونه‌ای! تو واقعاً یه روانی هستی!
بازوم رو گرفت و بلندم کرد
ا/ت: می‌خوای... می‌خوای باهام چیکار کنی؟
کوک: همون کاری که تو با من کردی...
ا/ت: چی؟ نه... خواهش می‌کنم!
کتش رو پرت کرد روی زمین و دکمه‌ی اول پیراهنش رو باز کرد
ا/ت: توروخدا نه...
صورتش رو آورد نزدیک و لب‌هام رو بوسید. اولش دست زدم به سینه‌اش که هلش بدم عقب ولی با یه دستش دو تا دستم رو قفل کرد بالا سرم و اجازه هیچ حرکتی ندادم
بدنم یک‌باره داغ شد و این ترس و لرز جاش رو به یه لذت عجیب داد؛ خواست همراهی‌اش کنم که ناگهان ازم جدا شد
کوک: تو واقعاً یه عوضی هستی... اما من که مثل تو نیستم. گمشو بیرون! همین الان برو بیرون!
دستش رو گرفتم
ا/ت: ببخشید... خیلی اشتباه بزرگی کردم، قسم می‌خورم پشیمونم... متاسفم...
دستش رو پس زد
کوک: مراقب خودت باش... خیلی از این مردهای هول امشب دنبال اینن که تورو تور کنن ببرن اتاقشون.
ا/ت: تو چی؟ تو من رو نمی‌خوای؟
کوک: چی رو؟
ا/ت: من رو برای امشب نمی‌خوای؟
رسماً خودم داشتم این پیشنهاد کثیف رو می‌دادم چون اون حس و لذت لعنتی دوباره داشت عقلم رو کور می‌کرد.
چیزی نگفت...
رفتم جلوتر، دست‌هام رو حلقه کردم دور گردنش و لب‌هاش رو بوسیدم. اون هم این بار انگار تشنه بود طوری همراهی می‌کرد که انگار سال‌هاست تشنه‌ی یه قطره آب بوده
با یه حرکت دستش رو برد سمت کمرم، زیپ لباسم رو کشید پایین و لباس رو از تنم درآورد. لب‌هاش رو گذاشت روی گردنم و نفس‌های داغش کاری کرد که همه‌چیز رو فراموش کنم و تسلیم این رابطه بشم...

فردا (صبح)
چشم‌هام رو باز کردم ولی کسی کنارم نبود. جونگ‌کوک رفته بود. بغض گلوم رو فشرد، قطره اشک از گوشه‌ی چشمم چکید پایین.
لعنت بهت ا/ت... لعنت به تو!
بدنت رو به خاطر یه لذت حیوانی و شبانه فروختی؟ شدی همون دختر هرزه‌ای که حالا برای بار سوم با یه نفر رابطه داره؟
نگاهم افتاد به لباس‌ و کاغذی که روی میز بود:
«سلام. می‌دونم این نامه رو می‌خونی من الان کنارت نیستم. می‌دونم لباسی نداشتی این لباس‌ها رو برات خریدم دوش بگیر اینا رو بپوش حتماً یه چیزی هم بخور که غش نکنی. راستی برای پشت پات هم چسب زخم گذاشتم بزن که زخم نشه. - جونگ‌کوک»
از شدت عصبانیت نامه‌اش رو مچاله کردم و پرت کردم دور. لباس مجلسی دیشبم رو هم انداختم توی سطل زباله چون نمی‌خواستم حتی یه یادگاری از دیشب باقی بمونه. رفتم توی حمام و زیر دوش آب سرد با صدای بلند زار زدم
ا/ت دیوونه‌ی احمق... کاش همین الان بمیرم کاش خاک تو سرت بشه!
در حد مرگ از خودم متنفر بودم بعد از شستن خودم لباس‌های تازه‌ای که گذاشته بود رو پوشیدم و بدون اینکه به سر و وضعم نگاه کنم از اتاق زدم بیرون.

#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
دیدگاه ها (۵)

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۳۷

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تکپارتی جونگ کوک

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط