چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست

چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست
بازوانت تکیه گاهم بود و نیست


دل به درگاه تو روی آورده بود
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست


خاک پایت سرمه ی چشمان من
چشم تو سوی نگاهم بود و نیست


کوچه گرد شام غم بود این دلم
روی تو مهتابِ ماهم بود و نیست


برق چشمانت شرر می زد به دل
شمع شب های سیاهم بود و نیست


لا ابالی بودم و مسحور عشق
مستی ام تنها گناهم بود و نیست


باز گرد ای ماه پنهان در خسوف
سایه ای دیده به راهم بود و نیست




زهره طغیانی
دیدگاه ها (۳)

🍃🍒کجایی ماه مغرورم؟ در این شبها پناهم باشدر این شبهای بی نور...

چشمهایت خیمه گاهم بود و نیستبازوانت تکیه گاهم بود و نیست دل ...

چشمهایت ؛خیمه‌گاهم بود و نیست..بازوانت ،تکیه‌گاهم بود و نیست...

#عشق_تو_پشت_و_پناهم_بود_و_نیست ..چشمهایت خیمه گاهم بود و نیس...

دامیست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سر راه...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

ای خاک رهت سرمه چشمان خمارم وی زلف تو آشفته تر از هر دو نگاه...

میشود آخر این شعر پناهم بدهی؟من کمی گم شده ام نور به راهم بد...

میشود آخر این شعر پناهم بدهی؟من کمی گم شده ام نور به راهم بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط