آخر به من بگو که تو طاقت می آوری؟
آخر به من بگو که تو طاقت می آوری؟
تو دل به من ببندی و من دل به دیگری
ما تکه های گمشده ی پیکر همیم
آیا رواست بر تن خود این ستمگری؟
ایا رواست چهره بپوشانی از خودت
با این و آن بنا بگذاری به دلبری
زیباترین صنوبر باغی ولی چه سود
بر شانه ی تو لانه ندارد کبوتری
ای بی نیاز کرده کهنسالی ات مرا
از شاخه ی جوان درخت تناوری!
من هیچ وقت از تو گریزی نداشتم
تن داده ام به عاقبت گریه آوری
ای کاش تا همیشه بمانی کنار من
ای آنکه با من از خود من آشنا تری
تنها تویی که بر دل من حکم می کنی
جای تو را چگونه ببخشم به دیگری
شیرین خسروی
تو دل به من ببندی و من دل به دیگری
ما تکه های گمشده ی پیکر همیم
آیا رواست بر تن خود این ستمگری؟
ایا رواست چهره بپوشانی از خودت
با این و آن بنا بگذاری به دلبری
زیباترین صنوبر باغی ولی چه سود
بر شانه ی تو لانه ندارد کبوتری
ای بی نیاز کرده کهنسالی ات مرا
از شاخه ی جوان درخت تناوری!
من هیچ وقت از تو گریزی نداشتم
تن داده ام به عاقبت گریه آوری
ای کاش تا همیشه بمانی کنار من
ای آنکه با من از خود من آشنا تری
تنها تویی که بر دل من حکم می کنی
جای تو را چگونه ببخشم به دیگری
شیرین خسروی
- ۴۲۲
- ۲۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط