{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

از مسیحایم خبر می آید و من نیستم

توی تاریکی محضم روشنایی مرده است

عاقبت روزی سحر می آید و من نیستم

آنکه وقت بودنم چشمی برایم تر نکرد

بعد من با چشم تر می آید و من نیستم

ای دریغ از عمر کوتاهم که در غربت گذشت

یوسف من از سفر می آید و من نیستم

روی چشمانت نگه دارش زمانه ! جای من

نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

تک درختی بودم و طوفان گریبانم گرفت

ناشناسی با تبر می آید و من نیستم

ذره ای کار جهان با رفتنم تعطیل نیست

صبح یک روز دگر می آید و من نیستم
دیدگاه ها (۴)

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتیدل بریدن هات حکمت داشت: د...

و احساسم چنین می گفت :مرا از خود نمی رانی ...کمی دلسنگ و مغر...

بایدببوسی چشمهای روشنم راتا پر کند آغوش تو حجم تنم را ؟تلخ ا...

کدام عطر رسیده مگر به شامه‌ی توکه لحن مرثیه‌ دارد خطوط نامه‌...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستماز مسیحایم خبر می آید و من ...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم از مسیحایم خبر می آید و من...

هیچ چیز را نمی بینم ولی تورا حتی با چشمان بسته ام می بینمت و...

🍉ویژه‌شب‌یلدا🍉🏝ما چله نشینِ شبِ یلدای ظهوریمما منتظرِ نوبت ب...

💌 نامه ای به #امام_زمان(ع).✨ به نام آفریدگار یاس های سپید و ...

تو را با صاحب زمان صدا میزنیم اما باورمان آن است که یتیم زما...

تو را با صاحب زمان صدا میزنیم اما باورمان آن است كه یتیم زما...

درختی که عاشق هیزم شکن شد #دلنوشته

🌖 دنیا به نقطه‌ای رسیده که دل‌ها سنگین و چشم‌ها خسته‌اند...!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط