#قمار_سرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت⁴
همه میرن و سر میز میشینن
جونهو : همون طور که میدونین لی جی هون پلیس تازه وارد که ظاهرا داره حرفه ای میشه خیلی مزاحم کارامونه میخوام اونو بگیرین و پیش من بیارین
لونا خنده ریزی میکنه و میگه
لونا : این که مثل آب خوردنه
جونهو : راستی باز داشتید گرگم به هوا بازی می‌کردید
همه خودشونو میزنن به اون را
جونهو : شما ها مثلا مافیایید یکم سر سنگین رفتار کنید
تهیونگ ، لونا ، کوک و جین این ماموریت مال شماست
اینو میگه و میره
ته : برو آماده شو تا زود تر بریم
لونا : باش
ویو لونا
رفتن تو اتاقم سمت کمدم
یه شلوار گشاد پوشیدم با یه لباس آستین بلند روش رو اونم یه سویشرت که حالت چرم داشت پوشیدم موهامم باز گذاشتم و کولمم انداختم و رفتم بیرون پیش بقیه
لونا : خیلی خب من آمادم بریم
من ته با یه ماشین اومدیم و کوک و جین هم با یه ماشین
لونا : الان کجا میریم
ته : اون که با تو عه من چبدونم
ویو لونا
منظورشون فهمیدم من هکر بودم و همیشه لوکیشنا رو من در می آوردم سریع لب تاپم رو از تو کولم در آوردم و مشغول شدم
لونا : تموم شد
ته : چقدر سریع
لونا : رفته یه کافه
حالا حدس بزن چی سفارش داده
ته : چی
لونا : داش هکرم خدا که نیستم من چبدونم چی سفارش داده
ته : تا حالا بهت گفته بودم خیلی بامزه ای
لونا : بی شعور برو عمه تو مسخره کن
ته : حالا دعوا رو ولش کن کارایه مهم تر از اون داریم
اینو میگه و گاز ماشینو میگیره
لونا : پس بزن بریم
دیدگاه ها (۰)

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

پنهان عشق

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

کوچولوی من

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

گمشده در روشنایی. P 4

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط