{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی عقربی رادید درون آب دست وپامیزند؛تصمیم گرفت عقر

روزی مردی عقربی رادید درون آب دست وپامیزند؛تصمیم گرفت عقرب رانجات دهد؛اماعقرب انگشت او رانیش زد،مردبازهم سعی کردتاعقرب را از آب بیرون بکشد،اماعقرب بار دیگر اورانیش زد.رهگذری او رادید وپرسید:برای چه اصرار داری عقربی را که مدام تو رانیش میزند نجات دهی؟
مرد پاسخ داد:این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من عشق ورزیدن است؛
تقدیم به کسانی که نیش عقربهارا خوردند وبازهم عشق ورزیدند....!!!
دیدگاه ها (۲)

وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: ج...

یه شبایی تو زندگی هست که....وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز...

سه حرف آخر کوروش :تابوتم را پزشکان حمل کنندتا همه بدانند هیچ...

ازعزرائیل پرسیدند:تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را ...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

روزی مردی عقربی رادید درون آب دست وپامیزند؛تصمیم گرفت عقرب ر...

روزی مردی عقربی رادید درون آب دست وپامیزند؛تصمیم گرفت عقرب ر...

روزی مردی عقربی رادید درون آب دست وپامیزند؛تصمیم گرفت عقرب ر...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

‌روزی زنی عقربی رادید درون آب دست وپامیزند؛ تصمیم گرفت عقرب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط