دلم‌میخواد‌الان‌..

دلم‌میخواد‌الان‌..
خونه‌تنها‌می‌بودم‌..
یه‌ظرف‌بزرگ‌ِ‌چپس‌و‌پفک‌و‌کرانچی‌و‌ماست‌موسیر‌
جلوم‌بود‌..
یه‌رفیق‌پایه‌هم‌داشتم‌..همین‌الان‌..
شب‌بهش‌زنگ‌میزدم‌..
از‌خواب‌بیدارش‌میکردم‌..
میگفتم‌:
"بپر‌‌لباس‌بپوش‌..سر‌راهیی‌یه‌دلستر‌هلو‌بگیر‌..
نیم‌کیلو‌هم‌تخمه‌..
بیا‌خونمون‌..
فیلم‌ترسناک‌ردیف‌کردم‌با‌هم‌ببینیم‌..
هی‌راستی‌..سالاد‌ماکارونی‌هم‌درست‌کردم‌.."
اونم‌فحشم‌میداد‌..ولی‌بلند‌میشد‌میومد‌..
شدیدا‌‌ً
دوباره‌به‌این‌آزادی‌‌..احتیاج‌دارم‌..
ولی‌ایندفعه‌مثلِ‌اوندفعه‌..
وسط‌فیلم‌ترسناک‌
برقا‌نره‌..خواهشاً..:)
خدایا‌
ردیفش‌میکنی؟
دیدگاه ها (۵۰)

Love you پارت هفدهم _بچه خودتی&ارع بابا معلوم-ایش-اصن بیخیال...

داستان مخوف و ترسناک و اما واقعی ارسالی کاربرانسلام من راسش ...

پارت هفتم : شب بی نظیر

💢 داستان💢 📛 ترس وحـشـتـ📛 سلام من سعید هستم 17 ساله از خراسان...

سناریو ران هایتانی 💜

دخترا لفطا اگه حوصله ندارید تا آخر نخونیدسلااااااااااااااااا...

پارت ۸ زندگی شیرین

🪻سلامی دوباره🪻...بچه ها راستش من اصلا راجب خودم هیچ توضیحی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط