پارت ۸ زندگی شیرین

سلامی دوباره 😇
سعی می کنم این پرت طولانی تر باشه 😁
بزن بریم برای
شروع
.
.
ویو رینا :
.بعد از اینکه ریندو رفت و من دوباره تنها شدم رفتم از قفسه کتاب هام ۳ تا کتاب برداشتم و رفتم رو تخت خوابیدم و شروع کردم به خوندن دیگه وسط های کتاب سوم پلک هم سنگین شد و خوابم برد
فردا ساعت ۷ از خواب بیدار شدم از جام بلند شدم و در اتاقم رو آروم باز کردم و از پله ها پایین رفتم و دیدم ران ، ریندو و سانزو همه شون روی مبل خوابشون برده هم مونده بودم چرا اینقدر این سانزو کنه ست هم مونده بودم بعد از اتفاق دیشب چطوری نترسید خونمون بمونه اما به هر حال رفتم سمت دستشویی و دست و صورتم رو شستم و مسواک زدم و اومدم بیرون و دوباره از پله ها رفتم بالا ایندفعه حواسم بود از پله ها سر نخورم😅
رفتم توی اتاق لباس هام رو عوض کردم و فرم مدرسه ام رو پوشیدم کیفم رو انداختم رو دوشم و دوباره از پله ها پایین رفتم و آروم آروم رفتم سمت ریندو و بیدارش کردم نمی تونستم ران رو بیدار کنم آخه از ترس توی خواب سانزو رو بغل کرده بود 😂😂😂
رینا : ریندو ریندو بیدار شو
ریندو : بزار یکم بخوابم
رینا : عمرا پاشو باید من رو برسونی
ریندو : چرا به ران نمیگی قرار بود اون ببرتت من برت گردونم
رینا : میدونم اما اگر بخوام اون رو بیدار کنم سانزو هم بیدار میشه حالا پاشو باید تو راه برام دورایاکی بگیری ریندو : باشه تو برو کفش هات رو بپوش تا من لباس هام رو عوض کنم بیام
رینا : اوکی بدو
ریندو : باش
رفتم کفش هام رو پوشیدم و بعد از چند دقیقه ریندو اومد و دست در دست هم راه افتادیم و دوباره جلوی یک مغازه وایسادیم و ۱۰ تا دورایاکی خریدیم من ۵ تاش رو بردم مدرسه و یکیش رو تو راه خورد بقیه اش هم قرار شد ریندو ببره خونه
رینا : ریندو ران اجازه داد امروز با دوستام برم بیرون
ریندو : بزور راضیش کردم اما باید نهایت تا ساعت ۳ خونه باشی
رینا : مرسی داداشی جونممممممم
ریندو : ..لبخند.. 😊
بعد از چند دقیقه رسیدیم مدرسه با ریندو خداحافظی کردم و رفتم توی مدرسه
رفتم سر کلاس و نشستم سر جای قبلیم و وسایلم رو چیدم رو میز بعد از چند دقیقه مایکی وارد کلاس شد وقتی من رو دید لبخندی روی لبش ظاهر شد و با صدا بلند گفت :
مایکی : کنچیوا رینا چان ( با صدایی کمی بلند )
و بعد اومد کنار رینا نشست
رینا : کنچیوا مایکی کون
مایکی : رینا امروز با ما میای بیرون
رینا : آره داداش هام رو راضی کردم
مایکی : آخ جون
یک دفعه صدای قار و قور شکم مایکی اومد
مایکی یکم سرخ شد و گفت :
مایکی : ببخشید رینا چان امروز صبحونه نخوردم
رینا : نه بابا ایراد نداره من امروز خوراکی اضافه آوردم الان بهت یک دونه دورایاکی میدم
مایکی : واقعا 🤩
رینا : البته 😊
مایکی : رینا چان تو یه فرشته ای
رینا : .. کمی سرخ شدن ..
رینا : بفرما
مایکی : با ذوق دورایاکی رو از رینا گرفت و شروع به خوردن کرد
مایکی : ممنونم رینا چان
رینا : لازم نیست بگی رینا چان بگو رینا
مایکی : باشه بازم ممنون رینا 😊
.
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون اومده باشه ♡
پس تا بعد جانه ☆
اشاره کسانی که نمیدونن معنی جانه چیه ▪︎
جانه یعنی فعلا ♧
دیدگاه ها (۰)

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

stolen

عشق بی قید و شرط پارت ۳

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

ا.ت هاروچیو رو دید و متوجه شد که اون قفل ها رو شکوندهاز ترس ...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط