رفتنت همانند خزانی زود هنگام بود بر بهار دلم,

رفتنت همانند خزانی زود هنگام بود بر بهار دلم,
تمام غنچه های دلم در اوج ناباوری ریخت ....ریخت و پرپر شد.....
گلبرگهایش را جمع کردم و همراه عطر یادت در گوشه ای از اتاقم گذاشتم
تا ترنم آن همیشه اتاقم را خوش بو کند
بوی خوش تو در فضای دلم هست....
اشك*هائي كه از رفتن تو از چشمم سرازير شد رو گوشه اي خلوت رفتم و ريختم
تا كسي ندونه كه دردم چيه ولي آخرش نشد
و مثل يك آتشفشان خاموش كه روزي شعله اون سر به آسمون مي كشه
از دلم بيرون ريخت و چيزي رو كه مدتها تو دلم نگه داشته بودم
و اون غم هجر تو بود همه فهميدن
براستي نمي دونم چرا هميشه سرنوشت گل پژمرده شدنه؟؟
چرا سونوشت پروانه سوختنه ؟؟
چرا سرنوشت برگ ريختن و افتادنه ؟؟
آيا واقعا بايد سرنوشت آدم فراموش شدن باشه ؟؟!!
و سرنوشت دل هم هميشه بايد شكست باشه؟
نمي دونم خدا چي بايد بگم شايد قسمت دل هم من شكستن بود
ولي خودت خوب مي دوني كه خيلي زود شكست
زموني شكست كه اصلا معني شكست رو نمي دونست
نمیدونست وقتی دلی شکست دیگه نمی تونه بلند شه
مي دونيد اون هميشه دوست داشت من بهترين باشم
دوست داشت كه جوري باشم كه بهم افتخار كنه
ولي هميشه طوري بود كه اون باعث افتخار من بود
آخه اون بهترين بود ولي دست روزگار بهترين رو ازم گرفت
روزگار كاري كرد كه صداي قناريم دلگير بشه
ولي چيزي كه هست و بارها و بارها گفتم
اينه كه هنوز هم اون بهترينه
دیدگاه ها (۱۶)

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

از وقتی ۲۸ سالت بود تا امروز، از همون روز اول تا الان، تو هم...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۱۲

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_3 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄خودم...

واست دعا میکنم.

توجه 📌حتما بخونید

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط