{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_3 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

خودمو تو اتاق پرت کردم و رو به روی اینه ایستادم

دلم میخواست زار بزنم..

بعضی قسمتای لباسمو تو تنم پاره‌ کرده بود و صورتمم‌ گوشه گوشه کبود بود!

چشمم به گردنم خورد..

با گریه لباسمو عوض کردم

تنها دلخوشیم‌ جونگکوک بود که اگه بخاطر اون نبود تا الان از این جهنم بیرون رفته بودم..

اما دلم پِیِ‌ش بود!

نمیتونستم ولش کنم برم

مخصوصا الان که روز به روز حالش داشت بهتر میشد ولی نمیخواست کسی بدونه!

میخواست یهو سرپا شه..

داروهاشو برداشتم و سمت اتاقش رفتم..

طبق معمول رو به روی پنجره نشسته بود و به بیرون خیره بود!

داروهاشو‌ روی میز گذاشتم

با صدای من ویلچرشو‌ چرخوند

با دیدنش اشکام تند تر از قبل ریخت..

سمتش رفتم که با دیدن صورتم اخماش توهم رفت!
دیدگاه ها (۰)

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

رمان عشق ممنوع

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.44(روایت از زبان جونگ ک...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو رینا___سه ماه از رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط