{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستانی از شهید غلامعلی پیچک

داستانی از شهید غلامعلی پیچک

✨﷽✨

یه پسر بچه بود به نام غلامعلی پیچک که بعدها شد فرمانده عملیات غرب کشور و طوری شهید شد که برایش دو مزار درست کردند مامانش از بقالی سر کوچه برایش بستنی خرید. پسربچه بستنی را تو آستینش قایم کرد آورد خونه.مامانش میگفت وقتی رسیدیم خونه رو کرد بهم وگفت: مامان بستنی آب شد ولی دل بچه های تو کوچه آب نشد.
حالا آدمهای این مملکت بعضی هامون به جایی رسیدیم که عکس خانه ها .نوشیدنی ها و لحظه لحظه سفره مهمانی و سفره یلدا ومیوه های نوبرمون رو می فرستیم اینیستا و....
برامون فرقی نمی کنه مخاطبمون داره یا نداره .گرسنه ست یاسیره ....
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

I can be myself with himPart¹⁰⁷کمی بعد،باهم از بیمارستان اوم...

❤️ داستانی از شهید غلامعلی پیچکیه پسر بچه بود به نام غلامعلی...

داستانی از شهید غلامعلی پیچک✨﷽✨یه پسر بچه بود به نام غلامعلی...

چی بودیم و چی شدیم!؟/رفتار جالب شهید غلامعلی پیچک در کودکی🔺ت...

چی بودیم و چی شدیم!؟/رفتار جالب شهید غلامعلی پیچک در کودکی🔺ت...

🔻 #تلنگرتو مملڪتی ڪه یه روزی پسر بچه‌ای توش بود به نام غلام...

#تلنگرانه ~|💚 |~تو مملڪتی ڪه یه روزی پسر بچه‌ای توش بود به ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط