عشق میان ما پارت ۳

رسیدیم خونه من رفتم بچه ها رو گذاشتم داخل خونه درو قفل کردم که دزد نیاد و بهشون گفتم باهم دعوا نیوفتن شماره ی ناشناس رو هم جواب ندن‌،دیدم نامجون صندلی عقبه .
من:نامجون بامن قهری که رفتی عقب نشستی
نامجون:معلومه که نه تو عشقمی چطور میتونم تو رو ول کنم عزیزم یه لحظه تو هم بیا عقب بشین کارت دارم بعد با هم میریم جلو میشینییم
من :باشه ،رفتم عقب نشستم دیدم سریع بغلم کرد گفت عزیزم بیا زودتر باهم ازدواج کنیم
من:باید همو بیشتر بشناسیمو بیشتر سر قرار بریم
نامجون:باشه ،بعد محکم بغلم کرد منم محکم بغلش کردم و همو بوس کردیم نیم ساعت داشتیم همو بوس میکردیم ،
منم ماشینمو داخل پارکینگ پارک کردیم،باهم رفتیم پیاده روی ،توراه یه بستی فروشی رفتیمو بستنی خوردیم.
رفتیم رستوران شام خوردیم ،تو رستوران چند تا از بچه های شرکت منو با رییس کیم دیدن نامجونم چون خیلی لوسه جلوی اونا تو رستو ران منو بوسید و بغلم کرد اونا دیدن که منی که یه کارمند تازه کار بودم با رییس کیم هستم ناراحت شدن یکی از دخترا که اسمش پارک یونسو هست امد سمت من و نامجون گفت اقای رییس کیم من خیلی وقته به شما دارم درخواست میدم و شما هم قبول کردین اونوقت شما از یکی دیگه هم خوشتون مياد.
من :نامجون داره راست میگه
نامجون: ننننننن پارک یونسو:اره
منم عصبانی شدمو رفتم دختره هم همه ی حرفاش دروغ بود ،منم که باورم شد رفتم نشستم روی صندلی انتظار ایسگاه تاکسی ،
دیدم نامجون دوان دوان داره میاد سمتم
نامجون: عزیزم تو واقعا حرفشو باور کردی تو اولین و اخرین زنی هستی که من عاشقش شدم ،دستشو گذاشت رو صورتم گفت برگردیم تو رستوران شام مونو بخوریم
من:لبخند زدم و گفتم بریم ، باهم رفتیمتو رستوران نامجون دستمو گرفت به اون زنه گفت ای دروغ گوی کثیف
پارک یونسو یه لیوان اب ولروم برمیداره ميخواست بریزتش رو رییس کیم که من یه کاسه گرفتم و جلوشو گرفتم اب ریخ تو کاسه منم آبو ریختم رو سر خودش و دست نامجونو گرفتم و از اونجا رفتیم تو راه به من میگه تو واقعا دوسم داری
من:معلومه که دوست دارم چرا میپرسی ؟؟؟؟
نامجون : همینطوری
من: راستشو بگو
نامجون:خب تو همیشه از من میپرسیدی
من:نامجون
نامجون:بله
من: از کجا بدونم تا اخر عمر با هام میمونی
نامجون:من اگه تو رو ترک کنم چطور یکی مثل تو پیدا کنم
تو عشق منی ،رفتیم توی خونه نامجون بعد رو تختش دراز کشید منم لباسمو عوض کردم و رفتم رو تختش دراز کشیدم
گوشیم زنگ خورد لیسام تماس تصویری گرفته بود لیسا و جنی منو نامجون که رو تخت دراز کشیده بودیمو دیدن گفتن امشب خونه نمیاین
من:نه نمیایم درو قفل کردم فردا نامجون شمارو میرسونه مدرسه ،قطع کردم .
همو بغل کردیم و خوابیدیم
_____________ادامه دارد.........___________
دیدگاه ها (۳)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

Cruel Love پارت ۱۰ که صدای لارا اومد#:شما باز دارید دعوا میک...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط