{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه
و در شرم درنگ نکن
و تن به ترس نده
بی‌شِکوه دوستم داشته‌باش
نیام گلایه‌ دارد که به پیشوازِ شمشیر می‌رود؟
دریا و بندرم باش
وطنم وَ تبعیدگاهم
آرامش و توفانم باش
نرمی و تُندی‌ام…‌
دوستم داشته‌باش… به هزاران هزار شیوه
و چون تابستان مکرر نشو
بیزارم از تابستان
دوستم داشته باش… و بگو
که نمی‌خواهم بی‌صدا دوستم داشته باشی
و آری به عشق را
در گوری از سکوت نمی‌خواهم
دوستم داشته‌باش… دور از سرزمین ظلم و سرکوب
دور از شهرِ سرشار از مرگ‌مان
دور از تعصب‌ها
دور از قیدوبندهاش
دوستم داشته‌باش… دور از شهرمان
که عشق به آن پا نمی‌گذارد
و خدا به آن نمی‌آید.
دیدگاه ها (۱)

تو ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼِ ﻫﻤﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪ‌ﺍﻡ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺭﻡ...ﺗﻮ ﺭﺍ ...

آفتاب را بر چشمانم بنواز با تارو پود زندگی، صبح را برایم ببا...

عجیب دلم گرفته!!!سراغی بگیر از من؛حالم را بپرس...وعده داده ا...

نیستیونبودنتهمچون دردی جانکاهپیچیده در استخوانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط