دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه
و در شرم درنگ نکن
و تن به ترس نده
بی‌شِکوه دوستم داشته‌باش
نیام گلایه‌ دارد که به پیشوازِ شمشیر می‌رود؟
دریا و بندرم باش
وطنم وَ تبعیدگاهم
آرامش و توفانم باش
نرمی و تُندی‌ام…‌
دوستم داشته‌باش… به هزاران هزار شیوه
و چون تابستان مکرر نشو
بیزارم از تابستان
دوستم داشته باش… و بگو
که نمی‌خواهم بی‌صدا دوستم داشته باشی
و آری به عشق را
در گوری از سکوت نمی‌خواهم
دوستم داشته‌باش… دور از سرزمین ظلم و سرکوب
دور از شهرِ سرشار از مرگ‌مان
دور از تعصب‌ها
دور از قیدوبندهاش
دوستم داشته‌باش… دور از شهرمان
که عشق به آن پا نمی‌گذارد
و خدا به آن نمی‌آید.
دیدگاه ها (۲)

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونهو در شرم درنگ نکنو تن به ترس ن...

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونهو در شرم درنگ نکنو تن به ترس ن...

دوستم داشته‌باش…و نپرس چگونهو در شرم درنگ نکنو تن به ترس نده...

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه و در شرم درنگ نکن و تن به تر...

#رزم_فرامرز_و_برزو#شاهنامهرزم فرامرز و برزوآن شب گذشت و بامد...

#غمنامه‌ای‌برای‌طُ...گاهی شعر میخوانم ولی چه سود در خاطرم نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط