{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب
مهمان عزیز آمده در خانه‌ام امشب

صد شکر خدا را که نشسته‌ست به شادی
گنج غمت اندر دل ویرانه‌ام امشب

من از نگه شمع رخت دیده نورزم
تا پاک نسوزد پر پروانه‌ام امشب

بگشا لب افسونگرت ای شوخ پری چهر
تا شیخ بداند ز چه افسانه‌ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی‌خبر از گریه مستانه‌ام امشب

یک جرعهٔ تو مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه‌ام امشب

تا بر سر من بگذرد آن یار قدیمی
خاک قدم محرم و بیگانه‌ام امشب
دیدگاه ها (۱۲)

با نگاهت غزلی پایه گذاری کردمبا لبت بر غزل آرایه گذاری کردم...

تورا چون نسیم صبا دوست دارم تورا چون حدیث وفا دوست دارمچو حل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط