{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محراب خون

محراب خون
گلّه تنها بود، تنها، زیر باران نیمه شب
گرگ می بارید دور از چشم چوپان نیمه شب
زخمی و وامانده و سرخورده از خود رو گرفت
چنگ زد بر صورت آیینه، شیطان نیمه شب
چاه از بیم یتیمی چشمهایی خیس داشت
بغض بود و چاه بود و باز باران نیمه شب
موج می زد دستهای شعله در محراب خون
تیغ تشنه بوسه زد بر فرق قرآن نیمه شب
گفت: «فزتُ» جانِ «ربّ الکعبه» من جان یافتم
وعده دارم پشت پرچینهای ایمان نیمه شب
آه کوفه! ابن ملجم! نخلهای شرمسار!
این شما و کودکی در حسرت نان نیمه شب
ماه از شرمندگی دامن گرفت و دور شد
آفتابی سر زد از فرق علی آن نیمه شب
دیدگاه ها (۱)

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

محراب خونگلّه تنها بود، تنها، زیر باران نیمه شب گرگ می بارید...

تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را دریدناله ی فزت ورب الکعبه اش ...

تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را دریدناله ی فزت ورب الکعبه اش ...

کوچه تنها ... ماه پشت ابر پنهان می شود کم کماندکی مانده ست ب...

🖤اَلسّلامُ عَلَیكَ یَاسیدی و مولای یا اَمِیرِالْمؤمِنین یا ...

#فزت-و-رب-الکعبهامشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولاخیزد صدای...

۱ امشب سحر… محراب بوی خون می‌دهد و آسمان آرام گریه می‌کند...

امشب، شب کوچ غریب تاریخ است... تا به کی این داغ غربت را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط