{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محراب خون

محراب خون
گلّه تنها بود، تنها، زیر باران نیمه شب
گرگ می بارید دور از چشم چوپان نیمه شب
زخمی و وامانده و سرخورده از خود رو گرفت
چنگ زد بر صورت آیینه، شیطان نیمه شب
چاه از بیم یتیمی چشمهایی خیس داشت
بغض بود و چاه بود و باز باران نیمه شب
موج می زد دستهای شعله در محراب خون
تیغ تشنه بوسه زد بر فرق قرآن نیمه شب
گفت: «فزتُ» جانِ «ربّ الکعبه» من جان یافتم
وعده دارم پشت پرچینهای ایمان نیمه شب
آه کوفه! ابن ملجم! نخلهای شرمسار!
این شما و کودکی در حسرت نان نیمه شب
ماه از شرمندگی دامن گرفت و دور شد
آفتابی سر زد از فرق علی آن نیمه شب
اسماعیل فیروزی
مجله شعر 24 / 106
دیدگاه ها (۱)

خون علیآه سحری چو پرده از خواب گرفت سرچشمه خورشید جهانتاب گر...

خدایا به بخششت به کرمت منه گناهکار رو ببخش خدایا رحمان رحیم ...

تاکه فریاد زدی فزت ورب الکعبه مژده ارجعی آمد به تو ازداورتو ...

یادم کن امشب محتاج دعایم

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

محراب خونگلّه تنها بود، تنها، زیر باران نیمه شب گرگ می بارید...

تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را دریدناله ی فزت ورب الکعبه اش ...

تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را دریدناله ی فزت ورب الکعبه اش ...

کوچه تنها ... ماه پشت ابر پنهان می شود کم کماندکی مانده ست ب...

🖤اَلسّلامُ عَلَیكَ یَاسیدی و مولای یا اَمِیرِالْمؤمِنین یا ...

#فزت-و-رب-الکعبهامشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولاخیزد صدای...

۱ امشب سحر… محراب بوی خون می‌دهد و آسمان آرام گریه می‌کند...

امشب، شب کوچ غریب تاریخ است... تا به کی این داغ غربت را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط