{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اما بزار ی چیزی بهت بگم؛

اما بزار ی چیزی بهت بگم؛
رفتن، نبودن، نمایشِ نبودن، نباید خیلی طولانی شه، نباید عادت بشه.
نباید بزاری دلتنگی به حد نهایت برسه.
نباید بزاری دل، به دلتنگی خو کنه، یاد بگیرتش و با اون کنار بیاد.
آدم نباید انقدر بره و دور بشه، که از مدار جاذبه‌ی کسایی که دوستش دارن خارج بشه.
بزار بگم؛
آدمی که یبار تا پای مرگ رفته باشه و برگشته باشه، دیگ از مرگ نمی‌ترسه.
آدمی که یبار تا سرحد مرگ دلتنگ شده باشه و زنده مونده باشه، دیگ از فقدان ودوری نمی‌ترسه..
دیدگاه ها (۱)

⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆☾ 𝔴𝔢𝔩𝔠𝔬𝔪𝔢 𝔱𝔬 𝔪𝔶 𝔡𝔞𝔯𝔨 𝔢𝔯𝔞 ☾⋆ ───────...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۰ *رضا*گفتم : بانو لطفا بشینید از...

رمان عشق و انتقام

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

برادر ناتنی

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

Enemys Embrsce [ part ۲۱ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط