بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید
دیدگاه ها (۲)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

جاده بی راهه

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

غمگین شددختری که به خنده معروف بود

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بهار بدون تو

پارت ششم: «رقص در میان گرگ‌ها»نور لوستر مجلل سالن بزرگ عمارت...

راز خون پارت سوم

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط