سناریو بلولاک
سناریو بلولاک
توی دادگاه لاق چجورین و علت طلاق چیبود این قسمت سم میباشد🤣:
ایساگی:«اقای قاضی من طلاقمو میخوام اینقدر نشسته بازی های قبلیشو دیده و همش به فکر شکست دادن اینو اونه منو فراموش کرده» «اقای قاضی این زنه خیلی صحبت میکنه»
رین:«اقای قاضی این مرتیکه همه ی فکر رو ذکرش شده شکت داده داداش عنش و ایساگی فضایی» «برو بابا»
سائه: همش اونجا بهت نگاهای وحشتناک میکنه«اقای قاضی این مردک همش به فکر فوتباله یبارم نشد بپرسه زن تو خونه کوقت دار یکوفت کنی» اقای قاضی همونجا حق رو به تو داد
باچیرا: اصلا به طلاق فکر نمیکنید
ناگی: توی دادگاه هم خوابیده بود«اقای قاضی ببین اینجاهم میخوابه، تو خونه که یکسره خوابه با نمیشه بره سر کوچه یدونه نون بگیره»
رئو: اونجاهم پول به رخ میکشید رفته بود بهترین دادگاه رو جور کرده بود«اقای قاضی این مرد همش یکسره پول خرج میکنه فکر میکنه برینی عنت پول میشه، حالا درسته پول خودشه ولی یکم کم مصرف نمیکنه»
چیگیری: یه چشم غره بهت اونجا میره تو صد برارشو میری«اقای قاضی انگار بجای شوهر زن دارم همش به موهاش میرسه تازه لاک هم میزنه بعد به فکر اینه که موهاشو بره کراتین کنه»
یوکیمیا:«اقای قاضی این که دیگه همش به فکر شکست دادن ایساگیه نمیدونم این ایساگی چی داره همش ببه فکر اینن مردم مارو از کارو زندگی انداخت»
آیکو:«اقای قاضی این نکبت همش میره با دخترای مردم لاس میزنه بعدم بهش میگی اقا بهش بر میخوره بعد مظبوم بازی در میاره که نه من فقط تورو دوست دارم»
کازوما:« اقای قاضی احساس میکنم شوهر ندارم سگ دارم همش میگه من سگ آیکو ام من فلانم و فلان دیگه نمیکشم بیاین اینو ادم کنید»
سندو:«اقای قاضی اینو که دیگه برات نگم منو با زنای هالیوودی اشتباه میگیره لباسای اونجوری میپوشونه تن من»
بارو:«اقای قاضی این شوهر من همش فکر میکنه پادشاهه منم ملکه اشم اخه یکی نیست بگه اگر منو تو پادشاه و ملکه بودیم که وضعمون این نبود، اخلاقشم که نگم بهتره»
هیوری:«اقای قاضی اینقدر به این فکر کرده که خانواده اش طلاق نگیرن خودمون اخر اینجوری شد وضعیتمون»
کاراسو:«اقای قاضی این منحرفه منحرفه از نگاش میتونی بفهمی دراز هن هست مردک نردبون البته که قدش رو دوست دارم قربونش بشمممم»
چارلز:«اقای قاضی یکسره رو من کرم میریزه یه شوخی های اهم اهمی میکنه نگم بگم شما که مردی اب میشی از خجالت»
لونزو:«با ادم ازدواج نکردم که زامبیه وای پفیلاهاسو نگم که همه جای خونرو پر کرده از بس که خمه جا میریزه»
نس:«اقای قاضی احساس میکنم به کایزر ازدواج میکرد بهتر بود تا من همه ی فکرش شده کایزر کایزر»
شیدو:«اقای قاضی دیگهبدن برام نمونده اینقدر منو گرفته» قاضی«اهم اهم» «اره بعد منو» قاضی«اهممم» « د اخه پدر گربه خودتم اینجوری تولید شدی»
کایزر:«اینقدر به فکر شکست دادن ایساگیه و به فکر بیشتر مشهور شدنه که منو یادش رفت نکبت پتیاره».
پایان.
.
.
.
.
.
.
*دوستان عزیز این جهت فان بودش و هیج قصد توهین به هیچکدوم از کارکتر هارو رو نداشتم.
توی دادگاه لاق چجورین و علت طلاق چیبود این قسمت سم میباشد🤣:
ایساگی:«اقای قاضی من طلاقمو میخوام اینقدر نشسته بازی های قبلیشو دیده و همش به فکر شکست دادن اینو اونه منو فراموش کرده» «اقای قاضی این زنه خیلی صحبت میکنه»
رین:«اقای قاضی این مرتیکه همه ی فکر رو ذکرش شده شکت داده داداش عنش و ایساگی فضایی» «برو بابا»
سائه: همش اونجا بهت نگاهای وحشتناک میکنه«اقای قاضی این مردک همش به فکر فوتباله یبارم نشد بپرسه زن تو خونه کوقت دار یکوفت کنی» اقای قاضی همونجا حق رو به تو داد
باچیرا: اصلا به طلاق فکر نمیکنید
ناگی: توی دادگاه هم خوابیده بود«اقای قاضی ببین اینجاهم میخوابه، تو خونه که یکسره خوابه با نمیشه بره سر کوچه یدونه نون بگیره»
رئو: اونجاهم پول به رخ میکشید رفته بود بهترین دادگاه رو جور کرده بود«اقای قاضی این مرد همش یکسره پول خرج میکنه فکر میکنه برینی عنت پول میشه، حالا درسته پول خودشه ولی یکم کم مصرف نمیکنه»
چیگیری: یه چشم غره بهت اونجا میره تو صد برارشو میری«اقای قاضی انگار بجای شوهر زن دارم همش به موهاش میرسه تازه لاک هم میزنه بعد به فکر اینه که موهاشو بره کراتین کنه»
یوکیمیا:«اقای قاضی این که دیگه همش به فکر شکست دادن ایساگیه نمیدونم این ایساگی چی داره همش ببه فکر اینن مردم مارو از کارو زندگی انداخت»
آیکو:«اقای قاضی این نکبت همش میره با دخترای مردم لاس میزنه بعدم بهش میگی اقا بهش بر میخوره بعد مظبوم بازی در میاره که نه من فقط تورو دوست دارم»
کازوما:« اقای قاضی احساس میکنم شوهر ندارم سگ دارم همش میگه من سگ آیکو ام من فلانم و فلان دیگه نمیکشم بیاین اینو ادم کنید»
سندو:«اقای قاضی اینو که دیگه برات نگم منو با زنای هالیوودی اشتباه میگیره لباسای اونجوری میپوشونه تن من»
بارو:«اقای قاضی این شوهر من همش فکر میکنه پادشاهه منم ملکه اشم اخه یکی نیست بگه اگر منو تو پادشاه و ملکه بودیم که وضعمون این نبود، اخلاقشم که نگم بهتره»
هیوری:«اقای قاضی اینقدر به این فکر کرده که خانواده اش طلاق نگیرن خودمون اخر اینجوری شد وضعیتمون»
کاراسو:«اقای قاضی این منحرفه منحرفه از نگاش میتونی بفهمی دراز هن هست مردک نردبون البته که قدش رو دوست دارم قربونش بشمممم»
چارلز:«اقای قاضی یکسره رو من کرم میریزه یه شوخی های اهم اهمی میکنه نگم بگم شما که مردی اب میشی از خجالت»
لونزو:«با ادم ازدواج نکردم که زامبیه وای پفیلاهاسو نگم که همه جای خونرو پر کرده از بس که خمه جا میریزه»
نس:«اقای قاضی احساس میکنم به کایزر ازدواج میکرد بهتر بود تا من همه ی فکرش شده کایزر کایزر»
شیدو:«اقای قاضی دیگهبدن برام نمونده اینقدر منو گرفته» قاضی«اهم اهم» «اره بعد منو» قاضی«اهممم» « د اخه پدر گربه خودتم اینجوری تولید شدی»
کایزر:«اینقدر به فکر شکست دادن ایساگیه و به فکر بیشتر مشهور شدنه که منو یادش رفت نکبت پتیاره».
پایان.
.
.
.
.
.
.
*دوستان عزیز این جهت فان بودش و هیج قصد توهین به هیچکدوم از کارکتر هارو رو نداشتم.
- ۳۳.۶k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط