سناریو بلولاک

سناریو بلولاک
اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون باید چجوری بهمون اعتراف میکنن
(درخواستی)

ایساگی:داشتی اذیتش میکردی و باچیرا یهو سرو کلش پیدا شد و دست زنشو..... چیز ایساگیو گرفت رفت تو هم ب تخم... چیزززز ب موهاتم نبود و فرداش اومد اعتراف کرد و هیچی دیگه با کلی دعوا ک باهم کردین ماه دیگه عروسیتون بود😀

رین: ازت نمیترسید و بهت گفت: هـ.ر.ز.ه..... معلومه برای جلو توجه قلدری میکنی💩توهم حرصی شدی فکشو اوردی پایین(تو گوه خوردی) و اونم بعد مدرسه تو ی کوچه گیرت اورد چسبوندت ب دیوار اعتراف کرد خیلی وحشیانه بوسیدت(نویسنده:بادا بادا مبارک بادا😀)(ا.ت:ای درددددد)

باچیرا: همش روت کرم میریخت حرصی شدی و بهش گفتی بعد مدرسه تو کوچه منتظرشی
اونم اومد وقتی حواست نبود از پشت بغلت کرد و بیهوشت کرد
وقتی بیدار شدی تو بغل لختش بیدار شدی(نویسنده:نانای😀)

سائه: ازت نمیترسید و وسط کلاس بوسیدت و بهت اعتراف کرد و تو از خجالت مدرستو عوض کردی اونم باهات اومد و.... دیگه نمد
بقیش با خوت

نیکو: وقتی باهم قرار دعوا داشتین همش وسط دعوا حرکاتتو پیش بینی میکرد و اخر سر زمینت زد دامنت ک اومده بود بالا تحریک شد ولی کاری نکرد و بهت اعتراف کرد و همونجا بوسیدت

یوکیمیا:راستش خودت پقتی دیدیش عاشقش شدی(مگه میشه عاشق این بشر نشددددد🎀) و خودت بهش اعتراف کردی

شیدو: اونم مثل باچیرا ولی بجای اینکه بغلت کنه و بیهوشت کنه
بغلت کرد دستشو کرد زیر دامنت شرتتو در اورد و کردت(تو کوچه کسی نبود چیزی نشد)

کایزر: بیهوشت کرد پرنسسی بلندت کرد بردت خونه ب تخت بستت و وقتی بیدار شدی کردت

چیگیری: اول فکر کردی دختره و باهاش رفیق شدی
و یروز تو خونتو داشتین حرف میزدین ک دراز کشید رو زمین و تو رفتی رو خیارش نشستی و فهمیدی پسره ولی دیر شده بود و کردت

ناگی(گشادعلی):تو حیاط مدرسه رو زمین چمن دراز کشیده بودی بقیه داشتن بادت میزدن و چون همه از رئو میترسیدت و ناگی هم رفیقش بود کسی جرات نداشت از دستورش سرپیچی کنه
ناگی: برین گمشید مارو تنها بزارین
نوچه های ا.ت:چشم
تا ا.ت خاست بلند شه ناگی دراز کشید رو ا.ت و گفت: تشک خوبی هستی
ا.ت: برو گمشو از روم
و ناگی لب ا.ت رو بوسید تا نتونه دیگه گوه خوری کنه🤌😊

رئو: نوچه هاشو فرستاد تا ا.ت رو براش بیارن
و نوچه هاش ا.ت رو بیهوش کردن و بردن پیش رئو
رئو هم ا.ت رو بست ب تخت و اعتراف کرد و جوری ا.ت رو بوسید ک لبش خون اومد

آیکو: همش باهات لاس میزد
و تو هم ی سیلی زدی بهش و اونم گفت: وایییی پرنسس من چقد خشنه
و دستتو گرفت کشید انداخت تو بغلش و بوسیدت

بارو:خیلی مراقبت بود و اعتراف نمیکرد
ولی توهم عاشقش شدی و چون هیچ کدوم غرورش نمیزاشت اعتراف کنه
ایساگی ب هم رسوندتون

خودم: خب راستش من دلقک مدرسه بودم همش روت کرم میریختم اخرم اومدم خیار چنبر خریدم در دشوییه مدرسرو وا کردم اومدم تو کردم داخلت🤌😊

پایان
درخواستی دارید بگید
دیدگاه ها (۰)

سناریو ناگی پارت ۲

عکس خوب نداشتم ب مولا🤣😭وقتی میخوان خود کشی کنن😢(درخواستی) ای...

سناریو قفل آبی

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

گیر ندین عکس خوشگل نداشتم🙄اگه لخت بریم تو اتاقشون(درخواستی) ...

سناریو بلولاک وقتی  مو های بلندمونو کوتاه میکنیم چه ریکشنی د...

سناریو میتسویا پارت اخر

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط