{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برسنگ قبر من بنويسيدخسته بود

برسنگ قبر من بنويسيدخسته بود
اهل زمين نبود نمازش شکسته بود.

برسنگ قبر من بنويسيد پاک بود
چشمان اودائما از اشک شسته بود.

برسنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمر
براي هرتبر وتيشه دسته بود.

بر سنگ قبر من بنويسيدکل عمر
پشت دري که باز نميشد مانده بود
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۶: خبرآشپزخانه هنوز شلوغ بود.خدمتکارها ظر...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.²چشم‌ها بالاخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط