{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رک بگویم... از شما رنجیده ام!

رک بگویم... از شما رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اید
من به هر ساز شما رقصیده ام

در زمستان سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام

رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام

سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام

بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام

من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام

مقصد من نا کجای قصه هاست
از تمام جاده ها پرسیده ام
میروم باواژه ها سر میکنم

دامن از خاک شما بر چیده ام

من تمام گریه هایم را شبی...
لا به لای واژه ها خندیده ام
دیدگاه ها (۵)

روی صندلی بیمارستان نشسته و در افکار خود غوطه ور بودم که ناگ...

ﻧﺬر ﻛﺮﺩﻡ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺍﺧﺮ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺨﺖ!!!!!!!!!!!!.. ﭘﺪرشوﻫر...

خیییییلی باحاله دلت میخواد بدونی کدوم اخلاقت رو اعصاب دیگران...

هیچکس را در زندگی مقصر نمی دانم...از خوبان "خاطره" و از بدان...

رک بگویم... از همه رنجیده ام! از غریب و آشنا ترسیده ام

رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!!...

رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!!...

رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!!...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

- رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط