{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رک بگویم... از همه رنجیده ام!

رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام
با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام
در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام
رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام
سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام
بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام
من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام
مقصد من نا کجای قصه هاست
از تمام جاده ها پرسیده ام
میروم باواژه ها سر میکنم
دامن از خاک شما بر چیده ام
من تمام گریه هایم را شبی...
لا به لای واژه ها خندیده ام
دیدگاه ها (۳)

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

- رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

در زمستانِِ سکوتم بارها !!!با نگاه سردتان لرزیده ام !!!رد پا...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

#بیخیال_سردی_آغوش_ها#من_به_آغوش_خودم_چسبیده_ام#رک_بگویم#فرید...

- رک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

رک بگویم... از همه رنجیده ام! از غریب و آشنا ترسیده امبا...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط