و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم ک

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر هادر شعله ها سوختندتا سند سوختن نویسنده شان باشندپروانه هاآخ تصور کنآن ها در اندیشه چیزی مبهم که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید رادر ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوندیادم می آیدروزگاری ساده لوحانه صحرا به صحراو بهار به بهاردانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواندمن تو رااو راکسی را دوست می دارم.
دیدگاه ها (۱)

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که ب...

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که ب...

چقدر دلم می خواهد همه,داستانهای پروانه ها را بدانند که بی نه...

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که ب...

یادم می‌آیدروزگاری ساده لوحانهصحرا به صحراو بهار به بهاردانه...

چقدر دلم مي خواهد همه,داستانهاي پروانه ها را بدانند که بي نه...

عشق را چگونه می توان نوشت ...دانه دانه بنفشه های وحشی را یک ...

حق با تو بود می بایست می خوابیدم اما چیزی خوابم را آشفته کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط