{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم می‌آید

یادم می‌آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه‌های وحشی را یک دسته می‌کردم
عشق را چگونه می‌شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می‌بستم و به آوازی گوش می‌دادم که در آن دلی می‌خواند: "من تو را

او را

کسی را دوست می‌دارم"
مرحوم پناهی
دیدگاه ها (۳)

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

عشق را چگونه می توان نوشت ...دانه دانه بنفشه های وحشی را یک ...

عشق را چگونه می شود نوشتدر گذر این لحظات پرشتاب شبانهکه به غ...

عشـق را چـگونه می شـود نوشـتدر گـذر این لحـظات پرشـتاب شـبان...

عشق را چگونه می شود نوشتدر گذر این لحظات پرشتاب شبانهکه به غ...

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط