‎اولا از زمین خوردن می ترسیدم

‎اولا از زمین خوردن می ترسیدم
‎خیلی می ترسیدم
‎فکر می کردم اینکه زمین بخوری و زخمی بشی دردناکه
‎اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی...
‎اما حالا هر بار که زمین می خورم می بینم جراحات و دردش کمتره و من زودتر رو پا می شم...
‎میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه گوشه تاریک از وجودم برام روشن می شه
‎یه بخش از خودمو بهتر می شناسم
‎این باعث می شه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه...
‎تازگیا موج سوار خوبی شدم
‎این نوسانیه که من رو به رسیدن نزدیک تر می
دیدگاه ها (۱)

*— هوبی! من میام اینجا می‌شینم.— اگه اینجا فیلم می‌گیری، من ...

رمان کد سیاه

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۱۳

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

#گلزار اومده به #عطاران تیکه انداخته که مررررد به خودت برس !...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط