{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمده بود مهمانی سر سفره هم نشسته بود اما دست به غذا نمی ز

آمده بود مهمانی سر سفره هم نشسته بود اما دست به غذا نمی زد زن دایی پرسید : محمدعلی! مگر گرسنه نیستی؟

همانطورکه سرش پایین بود جواب داد: میتوانم خواهشی از شما بکنم!؟ میشود چادرتان  را سرتان بکنید؟

آن روز یازده و دوازده سال بیشتر نداشت...

#حجاب|
#شهید_محمدعلی_رجایی
#بسیج #بسیجی #شهید #شیعه
دیدگاه ها (۲)

آمده بود مهمانی سر سفره هم نشسته بود اما دست به غذا نمی‌زد ز...

بسم الله الرحمن الرحیم : داستان های واقعی/ تا چادرت را سر نک...

🌹ناهار با چاشنی حجاب!داشت با بچه ها بازی می کرد. یازده دوازد...

..رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم : ای فرزند آدم از آنچه ...

#عفافگرایی#شهید_محمدعلی_رجایی#شهید_محمدجواد_باهنر❇️محمدحسین ...

حیاے محمد علے ....❋یازده دوازده ساله بود و داشت با بچه‌ها ب...

عاشقانه های پاکقسمت هفدهفردای بله برون ک خانواده ایوب برگشتن...

قسمت هفدهفردای بله برون ک خانواده ایوب برگشتند تبریز ،ایوب ه...

رمان منیم گوزل سئوگیلیم نویسنده الهه پورعلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط