hadi1362
۷۱
پسند
آمده بود مهمانی سر سفره هم نشسته بود اما دست به غذا نمی ز
آمده بود مهمانی سر سفره هم نشسته بود اما دست به غذا نمی زد زن دایی پرسید : محمدعلی! مگر گرسنه نیستی؟
همانطورکه سرش پایین بود جواب داد: میتوانم خواهشی از شما بکنم!؟ میشود چادرتان را سرتان بکنید؟
آن روز یازده و دوازده سال بیشتر نداشت...
#حجاب
|
#شهید_محمدعلی_رجایی
#بسیج
#بسیجی
#شهید
#شیعه
دانلود
۷۱۸
۰۲ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (
۲
)
بسم الله الرحمن الرحیم : داستان های واقعی/ تا چادرت را سر نک...
🌹ناهار با چاشنی حجاب!داشت با بچه ها بازی می کرد. یازده دوازد...
..رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم : ای فرزند آدم از آنچه ...
#عفافگرایی#شهید_محمدعلی_رجایی#شهید_محمدجواد_باهنر❇️محمدحسین ...
حیاے محمد علے ....❋یازده دوازده ساله بود و داشت با بچهها ب...
عاشقانه های پاکقسمت هفدهفردای بله برون ک خانواده ایوب برگشتن...
قسمت هفدهفردای بله برون ک خانواده ایوب برگشتند تبریز ،ایوب ه...
رمان منیم گوزل سئوگیلیم نویسنده الهه پورعلی
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین