{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little princess

My little princess



Part...2

سریع رفتم اتاق درو قفل کردم خاک تو سرم این غذا خوردنم آخرش کار میده دستم رفتم بالکن به حیاط نگاه کردم یه ساعتی نشستم کتاب خوندم بلند شدم درو باز کردم رفتم پایین اتاق مامانم کنارش دراز کشیدم بغلش کردم

ات: مامان خوبی
ملکه : آره خوبم دخترم
ات : مامانی سریع خوب شو
ملکه: من خوبم دخترم
ات: مامانی من چند روزی میرم یه سفر یعنی چون تو یکم حالت خوب نیست بجای تو میرم چین
ملکه: مراقب خودت باشی ها
ات: چشم ملکه ی من الان بخواب تو باید استراحت کنی

گونشو بوسیدم پتو رو کشیدم روش رفتم پایین یهو پسر عموم کای اومد

کای : به به پرنسس کوچولو
ات: گمشو حوصله اتو ندارم
کای: آخرش زنم میشی بزور
ات: گمشو
یهو نزدیک شد از کمرم گرفت کنار گوشم زمزمه کرد
کای: چیه نکنه یه پسر دیگه تو زندگیته
سریع هولش دادم با پام زدم بین پاهاش
ات: بهت میگم گمشو یعنی گمشو
رفتم بیرون به حیاط نگاه کردم کنار گل ها نشستم خواستم بهشون دست بزنم که با صدای یکی متوقف شدم
جیمین : بهشون دست نزن اونا با اینکه خوشگلن ولی سمی هستن
برگشتم سمتش بهش نگاه کردم لعنتی چقدر جذابه
ات: واقعاً
جیمین : آره
ات: من نمیدونستم
جیمین: بانو آماده باشین یکم بعد میریم
ات: نکنه تو
جیمین: آره فرمانده جیمینم
ات: تصوراتم از تو یه جور دیگه بود
جیمین: همیشه همینه
ات: من برم آماده شم
رفتم اتاق به نگهبانان گفتم چمدونمو ببرن لباسمو عوض کردم یه لباس قرمز پوشیدم رفتم پایین با همه خدافظی کردم سوار کالسکه شدم راه افتادیم

خدمتکار : بانوی من
ات. : بله
خدمتکار: گشنه هستین
ات : نه
خدمتکار: بانوی من شب اینجا چادر می‌زنیم می‌خوابیم
ات: باش

از کالسکه پیاده شدم همه ی نگهبان ها تعظیم کردن روی زمین نشستم
ات: پس فرمانده جیمین کجاست
نگهبان: رفتن یکم هیزم جمع کنن
سر تکون دادم به جنگل نگاه کردم منتظر جیمین موندم من چرا هی پیگیری اونو می‌کنم نکنه عاشق شده باشم نه بابا نمیشم
جیمین: پرنسس خانم یکم بیا جلوتر بشین اونجا سرده سرما میخوری
با صداش رفتم جلوتر نشستم کنار همه با همه خندیدیم غذا خوردیم همه خواب بودن کنار آتیش نشستم به آتیش نگاه کردم
جیمین: مراقب باش نسوزی
ات : مراقبم
جیمین: میشه کنارت بنشینم
ات: بله بله
کنارم نشست بهش نگاه کردم آخه یه آدم چجوری می‌تونه اینقدر خوشگل باشه
جیمین: چای می‌خورید
ات: نه ممنون
جیمین : انگار خسته هستین
ات: آره
جیمین: مراقب باش اینجا گرگ و خرس زیاده
ات : ازشون نمی‌ترسم
جیمین: واقعاً
ات: آره
جیمین: باورم نمیشه
ات: می‌گم زن دارین
جیمین: نه ولی دوست دختر دارم
ات : واقعاً
جیمین‌: آره
ات: میگم من برم بخوابم دیگه
جیمین: کجا میخوایی بخوابی
ات: من تو کالسکه می‌خوابم اونجا راحت ترم
سریع بدون اینکه بشنوم چی میگه بلند شدم رفتم کالسکه درشو قفل کردم پس دوست دختر داشته به تخمم چشامو بستم خوابیدم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۱)

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²³ویو: اتماشین بالاخره جلوی عمارت ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

رمان تو خود منی

وقتی درسش بد بودو ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط