#عشق_بعد_نفرت

#عشق_بعد_نفرت

پارت 9

یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسرید

ات: خب هرکسی از چیزی فوبیا داره

یونگی: باشه بابا بچه

ویو ات
اگه بگم از حرفش ناراحت نشدم دروغ گفتم یه نگاه بی خیال انداختم بهش که خاطراتم یادم اومد

فلش بک به 12 سالگیه ات





ات: مامانی لطفا داد نزن میترسم
(مامان ات و م ا مینویسم)
م ا: برو گمشو اگه نری دوباره میزنمت

ات:بابا میشه دیگه با مامان دعوا نکنی من میترسم

ب ا:(شلاق رو برداشت و به سمت ات رفتو زدش) مگه نگفتم از مادرت طرف داری نکن کوچولو ها(اربده)




پایان فلش بک
اینا که یادم اومد بغضم گرفت پاشدم رفتم آشپز خونه یکم آب ریختم تو لیوانو خوردم

ویو یونگی
این چش شد؟
کوک: فک کنم از حرفت ناراحت شد
یونگی: ولی من فقط گفتم بچه
جیهوپ: اروم حرف بزن
تهیونگ: یونگی ما که خبر نداریم از چی بدش میاد از چی خوشش میاد الان روز دومه که اومده
نامجون: تهیونگ راس میگه
جین: جیمین برو ببین چیکار میکنه
جیمین: باشه

ویو جیمین
رفتم تو آپز خونه دیدم داره قرص میخوره شاید مریضه دیدم بیشتر خورد
جیمین: دختر چیکار میکنی؟ چیشده؟
ات:(سرفه) هیچی چیزی نیست

ویو ات
با شنیدن صدای جیمین آب پرید تو گلوم قرصو سریع قایم کردم
جیمین: باشه بیا بریم
ات: جیمین
جیمین: بله
ات: لطفا کسی نفهمه باشه؟
جیمین: باشه
(ات و جیمین رفتن پیش اعضا نشستن ات از اعضا دور تر نشستو تو خودش جمع شد)
کوک: ات خوبی؟
ات: ا.. اره
یونگی:...

بمونید تو خماریی
دیدگاه ها (۱)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

فیک تهیونگ

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

⁦#درخواستیپارت آخرکه یهو پرستارا و دکترا تند تند رد میشدن و ...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط