{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود
این ندیدنها برایم تلختر سر می شود

گفته بودی از نرفتنها ولی این بارهم
سینه ام از درد دوری بس مکدر می شود

سهم من از باتو بودن باز هم فرهاد من
اشک چشمی در وداعی تلخ و آخر می شود

باز می پیچد صدای گریه ام در کوی دل
از جداییها که هربارم مقدر می شود

من که دادم دین و دنیا را به چشمانت چرا
این دلم جرمی نکرده سخت کیفر می شود

آن نوازشهای شیرینت شبی با اشک و اه
در نهایت چون حکایت ثبت دفتر می شود

دیدگاه ها (۱)

دستت را بہ مڹ بده از آتش بگذریم ...

khkhkh

همهٔ تو را می خواهم درآغوش بگیرم ...شاید اینگونه !!!هوس چشما...

گفته بودی خانه می سازم ,نگفتی روی آبگفته بودی ماندنی هستم ,...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدنها برایم تلختر سر م...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

NHوقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر س...

#وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر...

NHوقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر س...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

بیاد بابامحمدم

گفته بودی از نرفتن ها ولی این بارهمسینه ام از درد دوری بس مک...

گفته بــودیازنرفتن ها ولی این بارهمسینه ام ازدرد دوریبس مکدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط