اوهم آمده بود، مخالف بود ولی آمده بود. حجابش را برداشته ب

اوهم آمده بود، مخالف بود ولی آمده بود. حجابش را برداشته بود با دیگران بحث می‌کرد. ظاهرا مشکلش موضوع حجاب بود
او می‌دانست بین این جماعت امنیت دارد، کسی آسیبی به او نمی‌رساند، می‌دانست حرفش را می‌شنوند. او آزادی را در جمع مذهبی‌های انقلابی و موافق نظام لمس کرد. با او صحبت کردند، محبت کردند، پیشانی‌اش را بوسیدند و آخر با لبخند از جمعیت خارج شد.
ای کاش چنین امنیتی در میان معترضین وجود داشت. البته حساب او با معترضین اغتشاش‌گر جداست ولی همین دیروز بود که یک روحانی بین معترضین گیر افتاد و به خاک و خون کشیده شد. داستان آرمان هم اشاره نمیکنم.....
ما مثل هم نیستیم....

#حسین_دارابی
@hosein_darabi
دیدگاه ها (۰)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

👑 پارت دوم | اولین رقصلیانا هنوز از اتفاق چند دقیقه‌ی قبل بی...

او هم آمده بود، مخالف بود ولی آمده بود. حجابش را برداشته بود...

🌐 اوهم آمده بود، مخالف بود ولی آمده بود. حجابش را برداشته بو...

۹_ اوهم آمده بود، مخالف بود ولی آمده بود. حجابش را برداشته ب...

تصویر اول نشانی است از #قدرت_گفتمانی انقلابی که باکی از مواج...

...هانا حس می‌کرد نفسش بالا نمی‌آید. انگار دوباره در همان لح...

🌷به کدامین گناه؟ / پای صحبت اطرافیان شهید آرمان علی وردی به مناسبت چهلم شهید ادامه.....🌷

فقط به جُرم بسیجی بودن و طلبه بودن شکنجه و به شهادت رسید

007-آلما ویسکی - پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط