اسمت میان وزن غزل جا نمی شود

اسمت میان وزن غزل جا نمی شود
وزنی به وزن اسم تو پیدا نمی شود

هر کار می کنم که بگنجی میان شعر
مفعول و فاعلات و فعل، ها! نمی شود

ما عشق را به مسلخ یک واژه برده ایم
دریا میان کوزه ولی جا نمی شود

هرگز کسی شبیه من عاشق نبوده است
دیگر کسی شبیه تو زیبا نمی شود

باید دوباره گریه کنم بعد سالها
این بغض با سکوت مداوا نمی شود

دیگر بریده ام از بس نبوده ای
از بس که جمله ساخته ام با "نمی شود"
دیدگاه ها (۸)

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

اسمت میان وزن غزل جا نمی شودوزنی به وزن اسم تو پیدا نمی شوده...

اسمـت میان وزن غزل جا نمیشود وزنی به وزن اسم تو پیدا نمیشود ...

اسمـت میان وزن غزل جانمیشودوزنی به وزن اسم تو پیدانمیشوددیــ...

سر به زیرو ساکتم وقتی که تنها میشوم درد دارد شعرهایم،بی تو ر...

سر به زیرو ساکتم وقتی که تنها میشوم درد دارد شعرهایم،بی تو ر...

غـزل بهـانه می شود، که با تو گفتگو کنمبرای دردِ دل فقط، بـه ...

غـزل بهـانه می شود، که با تو گفتگو کنمبرای دردِ دل فقط، بـه ...

✍✍✍غـزل بهـانه می شود، که با تو گفتگو کنمبرای دردِ دل فقط، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط