یاـزهراـ .....

یاـزهراـ .....


ای بال و پرشکسته مکش پر زلانه ام
با رفتنت مکن تو عزاخانه - خانه ام

وقتی که رخ زمن تو نهان میکنی ببین
با اشک و گریه محو در آستانه ام

برموی زینب تو خودم شانه می زنم
چون با خبر ز زخم روی کتف و شانه ام

چون خنده میکنی به رخم خنده میکنم
ورنه برای گریه پی یک بهانه ام

در سیل اشک های خودم غرق میشوم
شرمنده از وقوع غمی بی کرانه ام

اشک مرا مگیر به دست شکسته ات
من روضه خوان ضربت آن تازیانه ام

محمدحسن بیات لو
دیدگاه ها (۴)

نقاشی ام تمام نشده بود پدرم حکم بالغ بودنم را صادر کرد نقاشی...

خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخوان...

فصل چهاردهماز در فاصله گرفته بودم....اما همچنان دستم رو کلید...

×قسمت سی×پارت‌دوحق با اون بود..فایده ای نداشت..باز بغض کردم....

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part²⁵.....ویو ا.ت پرستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط