{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part²⁵
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
پرستار اومد و یک سرم به دستم زد و بعد رفت بیرون. به لینو نگاه کردم که کنارم نشسته و چشمام از شدت گریه قرمز شده
+ا.ت...خوبی؟
_آره...بهترم
+ببخشید ا.ت... ببخشید که نتونستم ازت محافظت کنم... تقصیر منه(با بغض)
لینو حرفاش رو با بغض میگفت و قلبم وقتی اشک های توی چشمش رو دید شکست.
کف دستم رو گذاشتم پشت دستش.
_نه لینو تقصیر تو نیست...
لینو هیچی نگفت و بی صدا اشک ریخت.
_لینو
+بله...
_کی من رو آورد اینجا؟
+خودم آوردمت...چطور؟
_تو که آدرس خونه من و اون رو نداشتی...چطوری منو آوردی اینجا؟؟
لینو یک نیشخندی صدا داری کرد
+بعدا بهت میگم.
پتو رو تا روی شانه هام کشید و بلند شد.
+فعلا فقط استراحت کن.
روی پاشنه پاش چرخید که بره ولی مچ دستش رو گرفتم و نزاشتم بره.
_کجا میری؟
+یک جا کار دارم...زود میام.
دوباره خواست بره که مچ دستش رو محکمتر گرفتم
_میشه...نری؟
لینو لبخند زد و نزدیکم شد. دستش آزادش رو روی گونه ام گذاشت و پیشنو ام رو بوسید.
+زود برمیگردم.
دستش رو از دستم جدا کرد و از اتاق رفت بیرون.
چرا یهویی پیشانی ام رو بوسید؟

ویو لینو
دلم میخواست بیشتر پیش ا.ت باشم و دستش رو نوازش کنم، ولی الان باید جیغ های این زنه رو تحمل کنم و که التماس میکنه ولش کنیم.
£بزاریدد برممم(با جیغ و داد)
نزدیکش شدم و روی صندلی روبه روش نشستم.(اون زنه روی یک صندلی بسته شده)
+اگه بیشتر غر بزنی بدتر از این ها سرت میاد(سرد)
زن یکم صداش رو آرومتر کرد و گفت
£شما ها!پدرو مادرتون میدونن دارین چه غلطی میکنین؟؟اصلا میدونین من کیم؟؟
+خیلی دوست دارم بدونم کی هستی؟
£هه!من با رئیس شرکتم که یک مرد پولداریه رابطه دارم!بهش میگم یک بلایی سرتون بیاره که آرزوی مرگ کنین.
بعد از این که حرفش تموم شد هر سه تامون زدیم زیر خنده(منظورم اینجا از هر سه تا لینو و یه وون و هیون جونه) و زن با تعجب بهمون گاه می‌کرد.
سرم رو آوردم نزدیکتر
+رئیس شرکتی که ازش صحبت میکنی...پدر منه.
زن از حرفی که زدم خشکش میزنه و هیچی نمیگه.
+و اینکه پدر من آدم سردیه و با هیچ زنی ارتباط برقرار نمیکنه.
تک خنده ای کردم و به یه وون و هیون جون گفتم دوباره زن رو بزنن
£نه...نه لطفا...خواهش میکنم.
اونا شروع کردن به زدن زنه و من فقط بهشون نگاه میکردم.
نگاهی به ساعتم انداختم و ۲۰ دقیقه گذشته بود
+کافیه
یه وون و هیون جون دست از زدن زنه برداشتن
+برید دیگه خونه هاتون...مرسی بابت کمکتون
^*خداحافظ
اونا رفتن و من موندم زن
£عوض‌ی...آشغال(خودتی🥸)
با یک پوزخند به صورت خونیش نگاه کردم.
+میزارم بری.
زن با تعجب بهم نگاه کرد
+ولی بهتره سمت اداره پلیس نری و راجب به ما به کسی چیزی نگی.
+همونطور که خودت گفتی پدرم خیلی پولدار و قدرتمنده. اگه به کسی چیزی بگی فقط خودت رو توی دردسر میندازی
£ب..باشه...به کسی چیزی نمیگم
+و یک چیز دیگه.
£چی؟
+بهتره دیگه دوروبر ا.ت نچرخی...
£چی؟من جای مادر اونم چطور ولش کنم؟؟
زیر لب زمزمه کردم
+خفه شو...
£چی؟
+همینکه گفتم... دیگه سمتش نرو مگر اینکه دلت بخواد دوباره کتک بزنم
£باشه...بزار برم

ویو ا.ت
داشتم به ناخون های دستم ور میرفتم که در اتاق با شدت باز شد و هانا داخل شد
×ا.ت!
_هانا
هانا دوید سمتم و بغلم کرد
×چیشده دختر؟چه بلایی سرت اومده؟؟کی این کارو باهات کرده
خنده ایی کردم
_آروم باش...بگیر بشین.
هانا نشست روی صندلی کنار تخت.
_تو از کجا فهمیدی من اینجام؟

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part²⁶.....ویو ا.ت _تو ...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز part²⁴.....ویو لینو(پرش زمانی به ...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part²⁴.....ویو ا.ت اون ز...

دو پارتی از لینو.وقتی میخوای بهش اعتراف کنی اما.... علامت ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط