نقاشی ام تمام نشده بود

نقاشی ام تمام نشده بود
پدرم حکم بالغ بودنم را صادر کرد
نقاشی ام را رنگ نزدم
دود کش را روی مکعب کشیدم، خانه ای کوچک با گلدانی شمعدانی
و پدرم و مادرم و خودم
رنگ هارا از کنار خط ها گذراندم
حس کودکانه ام را به تصویر کشیدم
مادرم نقاشی ام را پاره کرد
تو برای این کار آفریده نشدی
تو باید مادر شوی شوهر داری
اشک هایم را وقتی کشیدم که اولین سیلی را خوردم
فهمیدم باید اشکنه را خوب می پختم
بازی های کودکی ام را در گوشه ای از خانه پدر جا گذاشته بودم
دلم هوای انروز ها را می کرد
که سیلی دوم را خوردم
فهمیدم باید فرزندم را ساکت کنم تا پدرش بخوابد
خنده های من در پستوی خانه ی مادر جا مانده بود
دنبال آن می گشتم
که زیر شکنجه های نامرد مرد
پوستم خراشید کبود گشت
فهمیدم من مادرم فقط باید قابلمه های روحی ام را بسابم
و من رفتم وسابیدم
یاد گیسوانم افتادم که شانه نزده ام
سمت آینه رفتم
چه زیبا سپید شدند
در همان روزی که من نقاشی ام نیمه رها شده بود
صدای فریاد خفه شده در گلوی من سالهاست تکرار می شود
من هنوز در پستوی خانه ی پدر آرزو هایی نهان کرده ام
تو از من چه می دانی
از شب، از گریه های پنهانم چه می دانی



‌
دیدگاه ها (۳)

من وقتی مادر شدم، تازه فهمیدم مادرم برای ما چه کرد…تازه فهمی...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,,𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جونگکوک:اما پدر جئون...

امروز و دیروز و روزهای گذشته را چگونه گذراندهام

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𓆩 پارت ۶۵ 𓆪 🖤جیمین با شنیدن حرف ات، خشکش زد.— چی گفتی؟ مادرم...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط