{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی
گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی

گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی
گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند
گفتم حدیث مستان سری بود خدائی
دیدگاه ها (۱)

قفلی شکست و در شب زندانم آمدیاز عمق شعرهای پریشانم آمدیشوقت ...

مرا یک بوسه مهمان کن ولی مخفی و پنهانیتو معنای سکوتم را عزیز...

چون غریبم هیچ کس یارم نشد هیچ مجنون خریدارم نشدهرکسی یک جورق...

گر چہ در قصہ یوسفنبی چاهی هستو بہ زیبایی چون ماهزلیخاهی هس...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

💕 گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشنا...

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشنائی...

تو همدردی یا تو هم دردی

# خـط منـ 📖گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائیگفتم منم غریبی از...

...گفتا تو از کجائی کاشفته می نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشن...

گفتا به دلربائی ما را چگونه دیدیگفتم چو خرمنی گل در بزم دلرب...

گفتا تو از کجایی کآشفته می‌ نماییگفتم منم غریبی از شهر آشنای...

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداریگفتم بر آستانت دارم سر گدائیگ...

گفتا من آن ترنجم، کاندر جهان نگنجمگفتم به از ترنجی، لیکن به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط