{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

نتوان گفت که این قافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیل جدا می ماند
این رَهی نیست که از خاطره اش یاد کنی
این سفر همره تاریخ به جا می ماند
دانه و دام در این راه فراوان امّا
مرغِ دل سیر زِ هر دام رها می ماند
می رسیم آخر و افسانه یِ واماندنِ ما
همچو داغی به دلِ حادثه ها می ماند
بی صداتر زِ سکوتیم ولی گاهِ خروش
نعره ی ماست که در گوشِ شما می ماند
بروید ای دلِتان نیمه که در شیوه ی ما
مرد با هر چه ستم هرچه بلا می ماند
دیدگاه ها (۱)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

نتوان گفت که این قافله وا می‌ماندخسته و خفته از این خِیل جدا...

این سفر همرهِ تاریخ به جا می‌ماند

‌نتوان گفت که این قافله وا‌می‌ماندخسته و خُفته از این خیل جد...

نتوان گفت که این قافله وا می‌ماندخسته و خفته از این خیل جدا ...

نتوان گفت كه اين #قافله وا‌مي‌ماندخسته و خُفته از اين خيل جد...

نتوان گفت که این قافله وا می ماندخسته و خفته ازاین خیل جدا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط