حقیقت پنهان

حقیقت پنهان

پارت ۹
( با اینکه حمایت ها خیلی کم بود ولی گذاشتم امیدوارم این یکی بیشتر حمایت بشه )
ویو ادمین :

بورام اصلا از جاش تکان نخورد و هر چقدر اعضا تلاش کردند نتوانستند جیمین را از چنگ بورام نجات دهند جونگ کوک که نمی توانست تحول کند دوستش زیر دست بورام له شود دستش را مشت کرد و یه مشت محکم از جلو به گردن بورام زد ضربه باعث شد که بورام دستش را آزاد کند وعقب برود و به درخت بر خورد کند جیمین در حالی که دستش را گرفته بود و چشمانش از درد پر از اشک شده بود روی زمین افتاد اعضا با نگرانی به سمت جیمین رفتند
تهیونگ : جیمین حالت خوبه
جیمین :دستم.....استخوانم شکست.....خیلی درد می‌کنه
اعضا با چهره هایی عصبانی و ترسناک به بورام نگاه کردند که به درخت راحت تکیه داده بود و توی نگاهش هیچ پشیمانی نبود ( صحبت های اعضا با صدای بلند ‌و خیلی عصبانی و بورام با صدای عادی است )
نامجون : تو دیوونه شدی دست هم گروهیت را شکستی این چه کاری بود کردی
بورام : خودش شروع کرد انتظار داری بنشینم نگاهش کنم
شوگا : ربطی به این ندارد که کی شروع کرده برای چی دست جیمین رو شکستی
بورام : خودتون خواستین من هیولا باشم مگه از من نمی ترسیدید مگه نمی گفتید من هیولا هستم خب الان دارید با هیولا زندگی میکنید
جیهوپ : ما ازت می ترسیدم ولی نه اینکه بی رحمی کنی و دستش را بشکنی تو روانی هستی
بورام: روانی...نه من برگشتم به ورژنی که سالها پنهان کرده بودم
تهیونگ : دلیل این کینه ات چیه چرا آنقدر سنگدل شدی
بورام : روز های قبل را یادتان رفته
اعضا با گیجی به هم نگاه کردند
بورام : دیشب بخاطر اینکه میخواستم کیفم را از اتاق تهیونگ بردارم چیکار کردید یا توی تمرین که یونگی منو انداخت زمین و همتون حمله کردید به من یا موقعی که فن ها با من عکس گرفتند همتون یه جوری با من رفتار کردید انگار نه انگار ۱۳ سال است کنار من زندگی میکنید بعد از این همه خاطره یهو منو عضو اضافی گروه فرض کردید انگار گناه کار اصلی منم
جونگ کوک : چون تو فرق داری تو به ما دروغ گفتی تو یه خون آشام هست
بورام : من دروغ نگفتم از این می ترسیدم که به روز بفهمید من کی هستم و رفتارتان بشه مثل الان
جین : انتظار نداشته باش وقتی فهمیدم تو خون آشام هستی اونم چه موقعیتی مثل قبلا باهات رفتار کنیم
بورام جلو آمد و فاصله اش را با جین کم کرد
بورام : پس یادتان باشه نباید با یک خون آشام در بیوفتید
نامجون : که چی تهدیدمان می‌کنی
بورام پوزخند زد و نگاهش را به تک تک اعضا دوخت
بورام : تهدید نیست واقعیه خون آشام ها به هیچکس رحم ندارند مخصوصا شما انسانها
جین : تو دیگه آدم نیستی یه هیولا واقعی هستی
بورام : دیر فهمیدید...خیلی دیر
شوگا : چرا آنقدر بی رحم هستی چرا آنقدر راحت به بقیه آسیب می زنی مگه ما چیکارت کردیم
بورام : تاریخ بخونی میفهمی چرا ما بی رحم هستید نسبت به شما ها
جیهوپ : کدوم تاریخ ؟درباره چی حرف میزنی
بورام : تاریخ دنیایی که به دست شما نابود شد و باعث شد یه بچه بدون سر پرست بشود...... آها یادم رفت احتمالا تاریخ به نفع شما نوشته باشه ولی اگر اصلیش را بخونی میفهمی منظورم چیه
بورام به جیمین نزدیک شد خیلی نزدیک اعضا ترسیدند و تهیونگ و جونگ کوک سریع جلو بورام ایستادند و نگذاشتند خیلی به جیمین نزدیک شود
جونگ کوک : چیکار می‌کنی میخوای دوباره بهش آسیب بزنی
بورام : نه میخواستم ببینم هنوز هم مثل قبل قوی هستم یا نه اوههههه کارم خوب بود
تهیونگ بورام را هل داد عقب
تهیونگ : آسیب رساندن به بقیه برات افتخاره
بورام : با کسایی مثل شما بله
بورام از اعضا دور شد به سمت خانه رفت و اعضا با صورت هایی در از خشم و گیج به هم نگاه کردند و جیمین روی زمین نشسته بود و از درد ناله میکرد اعضا آرام و با احتیاط جیمین را بلند کردند و به سمت خانه بردند در خانه را باز کردند بورام توی پذیرایی روی مبل با خیال راحت نشسته بوده و در حال خوردن چیپس بود خشم اعضا بیشتر شد ولی حال جیمین برایشان مهم تر از دعوا با هیولا بود جیمین را به اتاقش که طبقه اول بود بردند جیمین را روی تخت گذاشتند مچ دستش ورم کرده و صورتش رنگ پریده بود
تهیونگ : باید یه کاری کنیم دستش ورم کرده
جین به سمت در رفت
جین : باید یخ پیدا کنیم ( همه اعضا با عصبانیت و استرس حرف میزنند)
نامجون کنار جیمین نشسته بود
نامجون : باید زنگ بزنیم به بادیگارد ها یا تیم پزشکی
یونگی گوشه ای وایساده بود
یونگی : تیم پزشکی میخوای همه چیز را لو بدی
نامجون : پس چی میخوای همینجوری ولش کنیم
جونک کوک :


ادامه دارد .....
دیدگاه ها (۳)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

عنوان: فقط مال منی؟تهکوک | حسادت، عاشقانه 💜تهیونگ از وقتی جو...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

رفتار سرد

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

27part _چند روز بعد_لارا با سرعت پله‌های عمارت رو دوید و وار...

سناریو

BTS -Army

نه با تو می‌شوم آباد ،نه بی تو می‌شوم برباد ......#متن#غمگین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط