چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر،

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بالاخره هم را می بینیم


و از کنار هم آرام می گذریم، من چشم هایم را می بندم تا مبادا نگاهم بلرزد،


اما در لحظه گذشتن یکباره تمام وجودم می بویدت،


عطری آشنا، عطر خنده هایت، عطر نگاهت، عطری لبریز از خاطرات خوب...


تو می روی و من سرشار از عطر تو می مانم.


گیریم که نگاه، گناه باشد، بوییدن که گناهی ندارد، دارد؟


| هنگامی که باران پیانو می نوازد / روزبه معین |
دیدگاه ها (۱)

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بال...

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چن سال دیگر، بالا...

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بال...

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بال...

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بال...

چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر، بال...

🍁 #چـند_روز_دیـگرشایـد #چـند_ماه_دیـگریا شایـد هـم #چـند_سال...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

میترا داودی نیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط